تبلیغات
آه...که چه بگویم

آه...که چه بگویم
نظر سنجی
نظر شما در مورد این وبلاگ چیست؟





ابر برچسب ها
بهترین پاداش خاک بهشت ساکنان مدینه و اوضاع آنان به هنگام هجرت مسجدالنبی انواع گوناگون وحی سدره المنتهی هجرت پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ از مکه به مدینه ولادت پیامبر تمدن اسلامی اولین غذایی که مؤمنان بعد از دخول به بهشت می‌خورند بهشت و جهنم منازل بهشت و ارتفاع آن فرش غار حرا محبت مسلمان شدن سیدنا امام عمربن الخطاب(رض) آه...که چه بگویم «خداوند زیباست و زیبای ها را دوست دارد» آداب غذا خوردن ابوبکر صدیق عالم برزخ شیخ مصطفی امامی سیرت بعد از نبی عام الحُزن (سال غم) پیامبر نخستین غَزوات مسلمانان ابو موسی اشعری ابوبکد صدیق عالم برزخ و روز محشر غزوهٔ بدر بزرگ پل صراط پیامبر در طائف خلفای راشدین اسلام آوردن سیدنا حمزه دعوت مخفی پیامبر و مسلمانان پیشتاز اسرا و معراج بیعت عَقَبهٔ دوم تمدن اسلام قدر و منزلت زن رسول الله معماری اسلامی خلاصه زندگی پیامبر قبل از نبوت بیعت عقبه اول ابوبکر خوردن و آشامیدن در بهشت شفاعت پیمان با یهودیان مدینه آداب مسجد روح مقدّمات هجرت
فتح قسطنطنیه و تغییر مسیر تاریخ (1453 م) (2)


برای انجام این طرح سلطان دستور داد تا مهندسان از مسیر نقشه‌‫برداری کنند و هزاران مجاهد، مناطق مرتفع را در تاریکی شب هموار سازند. آن‌ها مسیر را با الوارهای چوبیِ آغشته به چربی و روغن، فرش کردند و توانستند در یک شب، هفتاد کشتی را به وسیله ی مردان قوی و قاطر بر روی الوارها کشیده و از خشکی عبور دهند و آن‌ها را در ساحل خلیج به آب بیندازند.حد فاصل بین دو دریا که کشتی‫‌ها از آن عبور داده شد، تقریبا نزدیک به پنج کیلومتر بود که قسمتهایی از مسیر نیز دارای تپه‌‫های بلند و مرتفع کوهستانی بود و این امر کار انتقال را برای آنها مشکل‌‫تر می‫‌کرد. اما با این وجود، آنها هفتاد کشتی را در یک شب انتقال دادند که کاری بسیار بزرگ و غیر قابل تصور، بلکه به نسبت آن زمان، معجزه‫‌ای از معجزات محسوب می‫‌شد.

برای اولین بار، تاریخ شاهد چنین صحنه‌ای حماسی بود که سربازان لشکری، کشتی‌‫ها ر از میان دره‫‌ها و تپه‫‌ها و در فاصله‫‌ی زمانی یک شب به نقطه‌‫ای دیگر منتقل کنند.

از سوی دیگر و در ضلع غربی، مجاهدان تمام شب، شهر را به توپ بستند تا بیزانسی‫‌ها را مشغول خود کرده و آنها را از ناحیه‫‌ی شمالی که کار انتقال کشتی‫‌ها صورت می‫‌گرفت غافل سازند.

بعد از انتقال کشتی‫ها، سلطان محمد دستور داد تا پل محکمی را بر ساحل خلیج بسازند که طول آن ۱۰۰ فوت و عرض آن ۵۰ فوت بود و توپ‌ها را بر آن نصب کردند. همچنین کشتی‌های انتقال داده شده را کاملا تجهیز کرد و آن‌ها را با سربازان مسلح به نزدیک‌ترین نقطه‌ی ممکن از دیوارهای اطراف شهر، هدایت کرد.

صبح روز بعد که اهل شهر با تکبیرهای بلند عثمانی‫‌ها و رجزهای ایمانی آنها، از خواب بیدار شدند، آنچه را که می‫‌دیدند نمی‫‌توانستند باور کنند.

آنها با دیدن ناوهای جنگی عثمانی‌‫ها در پشت دیوارهای شهر و حضور هزاران مجاهد که سعی داشتند خود را با پله‫‌های آهنی به بالای دیوار ها شهر برسانند، شوکه شدند و احساس کردند با جنّیانی روبرو هستند که مقاومت در مقابل آنها غیر ممکن است.

آنها حتی تصور نمی‌‫توانستند بکنند که چه واقعه‫‌ای رخ داده است؛ چگونه کشتی‫‌های عثمانی بدون هیچگونه درگیری بر خلیج و شاخ طلایی مسلط شده‫‌اند و مهاجمان مسلمان چطور خلیج را پشت سر گذاشته و خود را به دیوارها رسانده‌‫اند، در حالی که هیچ کشتی‌ای از دفاع سخت و آتشین نیروی دریایی اروپا و بیزانس عبور نکرده است. نه! این ممکن نیست مگر اینکه آن‌ها مخلوقاتی هستند که از آسمان نازل شده‌‫اند!!

یکی از مورخین بیزانسی چنین می‫‌گوید: «ما هرگز در گذشته ندیدیم و نشنیدیم که کسی چنین کار خارق‫ العاده‌‫ای انجام دهد. محمد فاتح زمین را به دریا تبدیل کرد و به جای آن‫که کشتی‫‌ها را از امواج دریا بگذراند، آنها را از بلندای کوه‌ها و قله‌های آن عبور داد. محمد فاتح با این کار خود، از اسکندر کبیر پیشی گرفت»

با موفقیتی که سلطان در کار انتقال کشتی‌‫ها بدست آورد، یأس و ناامیدی بر اهل شهر مستولی گشت و شایعه شد: زمانی قسطنطنیه سقوط خواهد کردکه ببینی کشتی‫‌ها خشکی را در می‫‌نوردند. و گفته می‫‌شد: کسانی که در خشکی کشتیرانی می‌کننند، مسلما بر شهر نیز مسلط خواهند شد.

همچنین وجود ناوهای جنگی مسلمانان در خلیج طلایی سبب شد روحیه‌ی سربازانی که از شهر و دیوارها دفاع می‌کردند به شدت ضعیف گردد و مجبور شدند نیروهای دفاعی زیادی را از قسمت‌‫های دیگر به آنجا فرا بخوانند تا از دیوارهای مقابل خلیج دفاع کنند، چرا که این دیوارها  از سایر نقاط ضعیف‌تر بود و این امر باعث ضعیف شدن نیروی دفاعی آن‌ها در بخش‌های دیگر شد.

جلسه‫‌ی میان امپراطور قسطنطین و معاونان او:

در این جلسه مشاوران امپراطور و فرماندهان به او پیشنهاد دادند که خود شخصا  به اروپا رفته و از سران مسیحیت درخواست کمک کند، تا با لشکرهای مسیحی که از اروپا خواهد آورد، سلطان محمد مجبور شود محاصره‌ی شهر را رها کند. اما پادشاه این پیشنهاد را رد کرد و اصرار داشت تا آخرین لحظه از شهر دفاع کند و ملت خود را تنها نگذارد و به فرستادن گروه‫‌هایی برای درخواست کمک اکتفا کرد.

جنگ روانی عثمانی‫‌ها:

سلطان حملات خود را برای تصرف دیوارها و برج‌‫ها قوت بخشید و مجاهدان مسلمان با شجاعت وصف ناشدنی بسوی دیوارها آتش گشوده و برای باز کردن درها بسوی آن حمله می‫‌کردند. اما آنچه بیش از هر چیز دیگری، سپاهیان قسطنطین را به ترس و وحشت می‌انداخت، فریادهای الله اکبر مجاهدین بود که مانند صاعقه فضا را شکافته و بر قلب آن‌ها فرو می‫‌آمد.

همچنین سلطان توپهای قویّ دیگری را بر ساحل نصب کرد که شلیک توپی سبب غرق شدن یکی از کشتیهای تجاری بیزانسی‫‌ها شد و بقیه‫‌ی کشتی‌ها نیز از ترس، مجبور به فرار شدند. فرار کشتی‌های تجاری و حملات پی در پی و شبانه روزی نیروهای مجاهدین، سبب شد که آرامش مدافعان بیزانسی از بین برود و تمرکز آن‌ها به هم بخورد و بیش از پیش درمانده و ناامید گردند.

شیوه‌های مبتکرانه سلطان محمد در جنگ

سلطان در مراحل مختلف، با شیوه‌‫ها و فنون جدیدِ جنگ و محاصره و با روش‌های مختلف و جنگ روانی، که برای بیزانسی‫‌ها غیر آشنا و عجیب بود، آن‌ها را مورد تهاجم قرار می‌‫داد که سبب می‫‌شد از دادن پاسخ مناسب به این حملات، درمانده شوند.

از جمله شیوه‫‌هایی که سلطان محمد به کار برد، حفر تونل‌هایی در نقاط مختلف، برای ورود به شهر بود. با حفر این خندق‌ها اهالی شهر صداهایی را از زیر زمین می‌شنیدند که با شنیدن این صداها، ترس و وحشت آن‌ها در برمی‫‌گرفت و احساس می‫‌کردند که زمین شکافته می‫‌شود و سربازان مسلمان از آن خارج می‌شوند و شهر از حضور آنها پر می‌شود.

آنها از ترس، سربازان مسلمان را در کنار خود تصور می‫‌کردند و با نگاه کردن به چپ و راست، آن‌ها را به همدیگر نشان می‌‫دادند و از ترس فرار می‫‌کردند. گروهی به آسمان نگاه می‫‌کردند و گروهی دیگر در زمین جستجو می‫‌کردند و از دیده شدن سربازان عثمانی برای هم نقل می‫‌کردند. این‌ها واقعیت‌هایی است که بعدها از زبان اهالی شهر بازگو می‫‌شد و حتی بعضی‌‫ها بسیار تأکید داشتند که واقعا سربازان ترک را دیده‌‫اند که از زمین و آسمان وارد شهر می‫‌شدند.

عملیات حفر تونل‫‌ها بسیار سخت و مشکل بود، چرا که در این اثنا تعدادی از مجاهدین بر اثر خفگی شهید شدند و تعدادی دیگر نیز بر اثر مواد مذابی که مدافعین شهر، داخل تونل‌ها می‌ریختند شهید شدند و گروهی دیگر نیز به اسارت بیزانسی‫‌ها درآمده و گردن زده شدند و سرهای آن‌ها بسوی لشکر مسلمانان انداخته شد. اما با تمام این‫‌ها، مجاهدان به کار خود برای حفر تونل‌ها ادامه دادند.

از جمله ترفند های دیگر سلطان برای دستیابی به شهر، ساخت قلعه‫‌های چوبی محکم و بلندی بود که ارتفاع آن از ارتفاع دیوارها بلندتر بود و به وسیله‌‫ی زره‌‫ها و پوست‌‫های خیس، پوشیده شده بود تا از آتش دشمن محفوظ بماند. این قلعه‫‌های چوبی متحرک بودند و در بالای آن امکان استقرار سه دسته از مجاهدان وجود داشت.

پس از استقرار تیراندازان در بالا، کسانی که در پایین قرار داشتند، قلعه‌‫ها را به دیوارها نزدیک کرده و از بالا تیراندازان ماهر، هر کسی را که سرش را بالا می آورد با تیر می‫‌زدند. به کارگیری این قلعه‫‌ها نیز مدافعان را به وحشت انداخت تا جایی که خود امپراطور شخصا برای برای دفع قلعه‌‫ها و سربازان تیرانداز، به مدافعان ملحق شد و درگیری شدیدی بین دو طرف رخ داد.

مسلمانان بر برخی از قسمت‫‌های دیوار تسلط یافتند، تا جایی که امپراطور بیزانس گمان کرد که مسلمانان به شهر داخل شده و آن را تصرف کرده‫‌اند، اما مدافعان بیزانسی آتش سنگینی را بسوی قلعه‫‌ها گشودند که پس مدتی قلعه‫‌ها آتش گرفت و بر برجهای شهر سقوط کرد و سبب کشته شدن مدافعین و تخریب قلعه‌‫ها گشت و خندق‌های اطراف دیوار پر از سنگ و خاک شد.

با این وجود عثمانی‫‌ها از ادامه‌ی حملات ناامید نشدند و سلطان که شخصا بر امور اشراف داشت فرمود: فردا چهار برج چوبی دیگر خواهیم ساخت.

ترس و شایعات اهالی شهر قسطنطنیه را فرا گرفته بود. آن‌ها برای ایجاد آرامش و برانگیختن احساسات مردم، مجسمه‫‌ای را که به گمان آن‌ها مجسمه‌ی حضرت مریم بود، در شهر می‌گرداندند و از آن طلب کمک می‌کردند تا آن‌ها را بر دشمنانشان پیروز گرداند، اما ناگهان مجسمه از دست آنها افتاد و شکست. آن‌ها این امر را بسیار شوم تلقی کردند و آن را به فال بد گرفتند. این واقعه روحیه‌ی مردم و مخصوصا مدافعان را بیش از بیش تضعیف کرد.

همچنین فردای آن روز باران تندی بارید که با رعد و برق همراه بود. یکی از صاعقه‌ها به کلیسای ایاصوفیه برخورد کرد. کشیش کلیسا این واقعه را نیز به دنبال واقعه روز قبل، به فال بد گرفت و آنرا شوم دانست. سپس  پیش امبراطور رفته و او را از واقعه آگاه کرد و به او خبر داد که خداوند آنها را رها کرده است و بزودی شهر به دست مجاهدان مسلمان عثمانی سقوط خواهد کرد. این خبر امپراطور را بسیار اندوهگین کرد تا جایی که از هوش رفت.

رای‌زنی‌های سلطان محمد با امپراطور بیزانس:

سلطان محمد احساس کرد که چیزی تا سقوط شهر نمانده است، اما با این وجود می‫‌خواست که بدون جنگ و خونریزی وارد شهر شود. پس نامه‫‌ای به امپراطور نوشت و از او درخواست کرد که شهر را بدون خونریزی تسلیم او کند و به او وعده داد که در این صورت، امنیت او و خانواده و نزدیکانش و تمامی کسانی که می‫‌خواهند از شهر خارج شوند یا آنجا باقی بمانند، را تأمین خواهد کرد و هیچ کس متعرض آن‌ها نخواهد شد.

هنگامی که نامه به امپراطور رسید، مشاوران خود را جمع کرد و از آنها نظر خواست که بعضی رای به تسلیم شهر و بعضی دیگر رای به ادامه‫‌ی دفاع از شهر دادند. امپراطور بیزانس، رأی گروه دوم را پذیرفت و در جواب نامه‌ی سلطان محمد نوشت:

«خدا را شکر می‫‌کنم که سلطان میل به امنیت و عدم خونریزی دارد. همانا من راضی می‫‌شوم که جزیه پرداخت کنم اما درباره‌ی این شهر: قسم یاد می‌کنم که تا آخرین نفس از آن دفاع کنم، یا تاج و تختم را حفظ خواهم کرد و یا در زیر دیوارهای آن دفن خواهم شد».

هنگامی که سلطان محمد نامه‌ی امپراطور بیزانس را خواند فرمود: «باشد؛ به زودی یا قسطنطنیه مملکت من می‫‌شود یا قبر من».

پس از اینکه سلطان از تسلیم شهر به صورت مسالمت آمیز ناامید شد، هجوم را شدت بخشید و بر آتش توپخانه افزود تا جایی که توپخانه‌ی سلطانی که قوی‌ترین توپخانه‌ی آن‌ها بود، منفجر گشت و توپچی‫‌ها و مهندس توپخانه کشته شدند. اما سلطان از شدت عملیات و آتش توپخانه‫‌ای خود نکاست بلکه با سرد کردن توپ‫‌ها بوسیله‌ی روغن زیتون، بر شدت عملیات افزود، تا جایی که علاوه بر دیوارها و برج‌‫ها، توانست وسط شهر را هدف قرار دهد.

حملات همه جانبه برای تصرف شهر:

در ساعت یک بعد از نیمه شب، سلطان محمد فرمان هجوم گسترده علیه مواضع دشمن را صادر کرد که با این فرمان مجاهدان با سر دادن فریاد های الله أکبر  به دیوارها نزدیک شدند. بیزانسی‌ها از این هجوم به شدت دچار وحشت شده و ناقوس کلیساها را به عنوان علامت خطر به صدا در آوردند. این هجوم در آنِ واحد از خشکی و دریا و بر اساس نقشه‫‌ای بسیار دقیق صورت گرفت.


این حملات در اطراف مختلف شهر صورت می‫‌گرفت، اما نقطه‌ی تمرکز این حملات، منطقه‌‫ای به نام وادی لیکوس بود که سلطان شخصا رهبری آن را به عهده داشت. در این نقطه، ابتدا خط مقدم عثمانی‌‫ها، دیوارها و مدافعان مسیحی آن را تیرباران کرده ودفاع آن‌ها را با آتش توپخانه خنثی کردند.

در این حمله درگیری بسیار شدیدی بین دو سپاه رخ داد و تعداد بسیار زیادی از سربازان دو گروه کشته شدند. بعد از این‫که نیروهای خط مقدم عثمانی، به دلیل درگیری‫‌های سخت و حملات پی در پی خسته شدند، سلطان محمد بلافاصله گروه دوم را که شامل نیروهای قوی و تازه ‫نفس بود جایگزین گروه اول کرد و گروه اول را به عقب کشید. این در حالی بود که مدافعان مسیحی دیگر رمقی برای دفاع نداشتند.

گروه دوم توانستند خود را به دیوارهای شهر برسانند و صدها پله را بر آن نصب کنند. اما مدافعان توانستند، پله ها را از دیوار جدا کنند. این تهاجمات همچنان ادامه داشت و بیزانسی‫‌ها با چنگ و دندان از شهر محافظت می‫کردند. پس از گذشت چند ساعت از درگیری‫‌ها، سلطان محمد دستور داد تا سربازان برگشته و به استراحت بپردازند. هنگامی که مدافعان خسته و از پا افتاده بیزانسی مشاهده کردند که اوضاع آرام گشته و سپاه مسلمانان برای استراحت عقب کشیده‫‌اند، آن‌ها نیز برای استراحت مواضع خود را ترک کرده و از دیوارها پایین آمدند.

در این هنگام و پس از چند دقیقه، سلطان محمد، برای گروه سوم مجاهدان که پرشور و تازه نفس بودند، از همان منطقه‌‫ی قبلی، دستور حمله صادر کرد و مدافعان بیزانسی که با موج جدید حمله‌‫ها غافلگیر شده بودند، از دفع حملات مسلمانان، عاجز ماندند. این در حالی بود که نیروی دریایی نیز از جهات مختلف به شهر حمله می‫‌کرد و نیروی دفاعی شهر را به هم ریخته بود و آن‌ها را به خود مشغول کرده بود.

هنگامی که سپیده دمید و هوا کمی روشن شد، مجاهدان مسلمان توانستند بهتر مواضع دشمن را در نظر بگیرند و با دقّت بیشتر و روحیه‫‌ی بالاتر، آن‌ها را مورد هدف قرار دهند. با این وجود، سلطان دستور عقب نشینی لشکر را صادر کرد تا فرصت کافی برای استراحت لشکر و آماده شدن توپخانه‫‌ها پیدا کنند و بتوانند دوباره حملات تهاجمی و توپخانه‫‌ای خود را پی بگیرند.

هنگامی که توپ‌ها سرد شد، گروه جدیدی از قدرتمندان لشکر عثمانی که فرماندهی آن‌ها را خود سلطان محمد شخصا بر عهده داشت، عملیات هجوم را شروع کردند و با شجاعت وصف ناشدنی و دلیری هر چه تمامتر، سی تن از آن‌ها توانستند در مقابل چشمان حیرت زده‌ی بیزانسی‌ها،خود را به بالای دیوار برسانند.

هرچند که تعدادی از مجاهدان به همراه فرمانده‫ی آن‌ها در این عملیات به شهادت رسیدند، ولی راه را برای دخول مجاهدان مسلمان به شهر آماده کرده و پرچم‫‌های خلافت عثمانی را بر دیوارها نصب کردند.

فتح بزرگ و پیروزیِ إفتخار آمیز

با تسلط مجاهدان بر قسمت‫‌هایی از دیوار شهر، حملات خود را در نقاط دیگر ادامه دادند و توانستد سایر دیوارها را نیز تصرف کرده و بر بعضی از برج‫‌ها تسلط پیدا کنند. آن‌ها با کشتن نگهبانان درب ادرنه و نصب کردن پرچم‫‌های عثمانی بر بالای آنها، راه را برای ورود دسته‫‌های مجاهدان به داخل شهر فراهم کردند. هنگامی که امپراطور بیزانس، مشاهده کرد پرچم‫‌های عثمانیان بر برج‫‌های شمالی شهر به اهتزاز در آمده است، یقین پیدا کرد که شهر و امپراطوری افسانه‫‌ایِ او سقوط کرده است. پس برای اینکه شناخته نشود لباس‌های خود را در آورده و از اسب فرود آمده و چنان جنگید که از پای در آمده و در میدان جنگ کشته شد.

خبر کشته شدن امپراطور قسطنطین، سبب بالا رفتن بیش از حد روحیه‌ی مجاهدان و ناامید شدن مسیحیان در دفاع از شهر شد. لشکر عثمانی‫‌هایِ مسلمان، از نقاط مختلف وارد شهر شد و مدافعان، دیوارها را رها کرده و متواری شدند. اکثر اهل شهر به کلیساها فرار کردند.

هنوز خورشید روز ۲۹/۵/۱۴۵۳ میلادی به وسط آسمان نرسیده بود که سلطان محمد بر میدان شهر، استوار گام نهاد و مجاهدان در اطراف او حلقه زده و تکرار می‌کردند: ماشاء الله. سلطان که از هم اکنون، نام او به صفت فاتح مزین و مفتخر شده بود، در میان جمع مجاهدان چنین فرمود: «همانا شما فاتحان قسطنطنیه هستید که رسول الله صلی الله علیه وسلم از آن خبر داده بود». سلطان به مجاهدان برای این فتح بزرگ تبریک گفت و آن‌ها را از کشتار منع کرد و به آن‌ها دستور داد که با مردم به نرمی و ملایمت برخورد کنند. سپس از اسب خود پایین آمده و با سجده بر خاک، از الله تعالی تشکر کرد.

برخورد سلطان محمد فاتح با مسیحیان شکست‫ خورده:

پس از فتح شهر، محمد فاتح به سمت کلیسای ایا صوفیه رفت. مردم بسیاری در کلیسا تجمع کرده بودند و کشیش‌ها و راهبان مسیحی نیز برای آرامش آن‌ها، ادعیه و اوراد مختلفی می‌خواندند. زمانی که سلطان محمد فاتح به دروازه‌های کلیسا نزدیک شد، مردم داخل کلیسا به شدت ترسیدند و یکی از کشیش‫‌ها برای باز کردن درها بسوی سلطان آمد. سلطان از او درخواست کرد که مردم را آرام کند و به آن‌ها اطمینان داد که با امنیت کامل و بدون هیچگونه تعرضی، می‌توانند به خانه‫‌های خود برگردند.

با این سخن، مردم دوباره آرامش خود را بدست آوردند و بعضی از کشیش‌هایی که خود را مخفی کرده بودند، هنگامی که گذشت وبخشش فرمانده‫ی اسلام را دیدند از مخفی‌گاه خود خارج شده و اسلام خود را اعلام کردند. پس از آن از آنجایی که شهر با جنگ فتح شده بود، آن‌ها کلیسا را به مسجد ایاصوفیه تبدیل کردند و با از بین بردن مجسمه‫‌ها و نقاشی‫‌هایی که بر در و دیوار طراحی شده بود، آن را برای انجام اولین نماز و فریضه‫‌ی جمعه آماده کردند.

سلطان به مسیحی‌ها اعلام کرد که در انجام شرایع دینی خود آزاد هستند و با کشیشان و رؤسای دینی آن‌ها با احترام برخورد کرد و آن‌ها را در مقام سابقشان ابقا کرد تا در مسائل مدنی، میان ملت خود حکم کنند.

خلاصه‌ی کلام:

بر خلاف آنچه که دشمنان دین مطرح می‫‌کنند، عثمانی‫‌ها بسیار پایبند به اوامر شرع بودند و بر اجرای عدالت بین مردم بسیار حریص بوده و در برخورد با مسیحیان قسطنطنیه، بسیار ملایم و مهربان بودند و هرگز بر احدی از آنها ظلم روا نداشتند و با آن‌ها با تعصب و تندی برخورد نکردند.

به همین سبب، پس از مدتی اکثر مردم به دین اسلام گرویدند و کسانی که بر مسیحیت باقی ماندند هرگز و در هیچ جای تاریخ ذکر نکرده‌اند که کوچک‫‌ترین ظلمی به آن‌ها شده است.

آنچه گذشت، اوراقی از تاریخ بود که فرززندان مسلمان و مجاهدان عثمانی و در راس آنها، سلطان محمد فاتح نام و یاد خود را بر آن ثبت کردند و آن را با صفات دلیری و افتخار، رنگین ساختند.

مسلما آنچه ذکر شد نمی‫‌تواند بیانگر همه‫‌ی واقعیت باشد؛ چرا که تا خود در آن کارزارِ جهاد و میدان شور و حماسه حضور نداشته باشی، نمی‌توانی بیان کنی که آن‌ها برای رسیدن به این هدف بزرگ چه سختی‫‌ها و مشقاتی را تحمل کرده‫‌اند و چه تعداد از دلیرمردان مسلمان در این راه شهید شدند تا این شرف بزرگ را کسب کنند.




طبقه بندی: مقالات تاریخی متفرقه،
[ سه شنبه 24 فروردین 1395 ] [ 04:57 ب.ظ ] [ سید مصطفی موسوی ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ


آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
www.iranskin.com/online'>Online User P align=center>