تبلیغات
آه...که چه بگویم

آه...که چه بگویم
نظر سنجی
نظر شما در مورد این وبلاگ چیست؟





ابر برچسب ها
پیامبر مقدّمات هجرت عالم برزخ بیعت عقبه اول انواع گوناگون وحی محبت «خداوند زیباست و زیبای ها را دوست دارد» اسرا و معراج رسول الله دعوت مخفی پیامبر و مسلمانان پیشتاز ولادت پیامبر ابوبکد صدیق تمدن اسلام خاک بهشت پیمان با یهودیان مدینه مسلمان شدن سیدنا امام عمربن الخطاب(رض) سدره المنتهی شیخ مصطفی امامی پل صراط ساکنان مدینه و اوضاع آنان به هنگام هجرت غار حرا ابوبکر آداب غذا خوردن هجرت پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ از مکه به مدینه اسلام آوردن سیدنا حمزه سیرت بعد از نبی ابوبکر صدیق عام الحُزن (سال غم) بیعت عَقَبهٔ دوم بهترین پاداش روح عالم برزخ و روز محشر خوردن و آشامیدن در بهشت خلاصه زندگی پیامبر قبل از نبوت قدر و منزلت زن آداب مسجد شفاعت اولین غذایی که مؤمنان بعد از دخول به بهشت می‌خورند پیامبر در طائف تمدن اسلامی نخستین غَزوات مسلمانان آه...که چه بگویم منازل بهشت و ارتفاع آن فرش بهشت و جهنم مسجدالنبی معماری اسلامی غزوهٔ بدر بزرگ ابو موسی اشعری خلفای راشدین
جان فدایی صحابه در فتح شام (2)

در روایات می آید که زنان مجاهدان در این جنگ شمشیر به دست در صفوف سربازان با دشمنان می جنگیدند، هنوز جنگ به پایان نرسیده بود که خلیفه مسلمانان، ابوبکر صدیق (رضی الله عنه) وفات نمودند و حضرت عمر(رضی الله عنه) به خلافت رسیدند، حضرت عمر (رضی الله عنه) نامه ای را به شام فرستادند که درآن خبر وفات حضرت ابوبکرصدیق وعزل خالدبن ولیداز فرماندهی، ومتعین شدن، ابوعبیده بن جراح به فرماندهی مسلمانان، بود.نامه به دست خالدبن ولید رسید، او ابوعیده بن جراح را از این خبر مطلع ساخت وگفت از همین حالا، شما فرمانده سپاه هستی واین خبر را به کسی نده مبادا ضعف و سستی در میان سپاهیان وارد شود و در نتیجه با شکست مواجه گردند.


هنگامیکه لشکر اسلام به مرج روم، شمال شرق دمشق رسیدند، با لشکرعظیم که هرقل آنرا به فرماندهی توذر برای مقابله بامسلمانان مستقر کرده بود روبروشدند. ابوعبیده فرمانده لشکر، آنجا توقف نمود تا بیندیشد چکار باید بکند، در این هنگام لشکری دیگر به فرماندهی شمس به کمک لشکر توذر شتافت وآنجا استقرار یافت، بدین صورت گذرگاه حمص بر مسلمانان بسته شد. شبانگاه، ابوعبیده وخالد با یکدیگر دراین موضوع مشورت کردند. وقرار براین شد تا اوّل صبح ابوعبیده با گروهی بر شمس وخالد بر توذر حمله آور شوند امّا برخلاف این هنگام صبح هیچ خبری از لشکر توذر نبود.

توذر به گمان اینکه، سپاه شمس بخش اعظم لشکر اسلام را در اینجا به خود مشغول خواهند کرد فرصت را غنیمت شمرده وبا لشکرش راه دمشق را در پیش گرفت. تا دمشق را از مسلمانان باز پس گیرد. خالد بن ولید که بزرگ شده جنگ بود متوجه حیله سپاه روم شد. و بدستور ابوعبیده با لشکری از پشت روانه دمشق شد.

یزیدبن ابی سفیان، استاندار دمشق متوجه حمله سپاه روم گشت، بنابراین او سربازان خود را بر قلعه ها وبرجها ی شهر مستقر نمود ودروازه های شهر را بست وخودش با گروهی از سربازان از شهر خارج شد تا در مقابل سپاه توذر قرار گیرد. بالاخره سپاه توذر حمله کنان از گرد راه رسید وجنگی میان طرفین آغاز گشت. شکست سپاه یزید قطعی بود چون تعدادشان در مقابل سپاه توذر بسیار اندک بودند ویزید هیچ امیدی به رسیدن کمک دراین وقت نداشت.

بنابراین شمشیرها را انداخته وپا به فرار گذاشتند. بسیاری از آنان درزیرشمشیرهای سربازان اسلام کشته شدند وفقط گروه اندکی توانستند فرارکنند. توذر فرمانده سپاه نیز به قتل رسید یزیدبن ابی سفیان با پیروزی به دمشق برگشت وخالدبن ولید با لشکر خود به کمک ابوعبیده شتافت در آنجا نیز ابوعبیده بر سپاه شمس با جنگی که بینشان واقع شده بود پیروزشده وشمس را به قتل رسانده بود ولشکرش را تارومار کرده بود بدین ترتیب راه خویش را بسوی حمص باز نمودند، روانه حمص شدند، در طول راه سپاه اسلام با اهالی شهر بعلبک تاب مقاومت در مقابل مسلمانان نیاوردند وتن به صلح دادند.

فتح قنسرین

بدین ترتیب مجاهدان اسلام خود را به حمص رساندند وحمص را تحت محاصره قرار دادند بعد از فتح حمص، ابوعبیده بن جراح، سپاهی را به فرماندهی خالدبن ولید عازم قنسرین نمود خالد طی جنگی سخت با اهل قنسرین آنان را شکست داد.

مؤرخین ذکر می کنند وقتیکه خبر فتح قنسرین بدست خالدبن ولید به امیر المومنین عمربن خطاب(رضی الله عنه) رسید، خوشحال شد وگفت خداوند ابوبکر را رحمت کند، او دراستان شناسی از من داناتر بود.

ابوعبیده بن جراح که درحمص مقیم بود بعد از فتح قنسرین به همراه لشکری عازم حلب شد. عیاض بن غنم در مقدمة لشکر قرار داشت آنان حلب را محاصره کردند، واهل حلب بعد از کمی مقاومت در مقابل مسلمانان، دچار ضعف وسستی شدند وتقاضای صلح نمودند. ابوعبیده بن جراح نیز با آنان صلح کرد واز آنجا مسلمانان به فرماندهی ابوعبیده راهی انطاکیه شدند. این شهر بعد از دمشق پایتخت دولت روم (بیزانس) در شام بود.

هرقل که در انطاکیه مقیم بود خبرپیروزی مسلمانان در حلب به او رسید ویقین کرد که مجاهدان اسلام به انطاکیه حمله خواهند کرد ودیگر شهری امن برای اقامت خویش در شام نیافت بنابراین قصد پایتخت اصلی خویش قستنطنیه را کرد وبرای همیشه سرزمین شام را ترک نمود.

در مسیر راه بر فراز تپه ای بالا رفت و گفت: سلام بر تو ای سوریه، سلامی که بعد از این با هم ملاقات نخواهیم کرد ورومیانپس ازاین بسویت نخواهند آمد مگراینکه درحالت ترس بیایند. هرقل برای همیشه سرزمین شام را ترک کرد.

سپاه اسلام به فرماندهی ابوعبیده، بسوی انطاکیه، شتافتند فراریان رومی از هر جا به انطاکیه پناه برده بودند. مسلمانان وقتی به انطاکیه رسیدند، مسیحیان رومی برای مقابله با مسلمانان از انطاکیه بیرون شدند و بعد از اینکه به شکست مواجه شدند به شهر فرار کردند و دروازه های شهر را بستند مسلمانان انطاکیه را محاصره کردند. بعد از چند روز اهالی شهر انطاکیه به صلح راضی شدند و جزیه بر آنان لازم گشت. بعضی از مسیحیان جلای وطن شدند، بعد از فتح انطاکیه، بسیاری از نواحی، با طیب خاطر با مسلمانان صلح کردند.

یزید بن ابی سفیان، استاندار دمشق بنابر دستور امیرالمومنین(رضی الله عنه) سپاهی را به فرماندهی برادرش معاویه به قیساریه اعزام نمود.

لشکریان اسلام شهر قیساریه را تحت محاصره خویش در آوردند، اهالی شهر گاهی اوقات جهت مقابله با سپاه اسلام از شهر بیرون می آمدند امّا چون تاب مقاومت را نداشتند به قلعه های خویش پناه بردند تا اینکه روزی جنگی سخت بین مجاهدان اسلام وسپاه روم آغاز شد وسربازانبا دلاوری وشهامت جنگیدند تا اینکه جنگ به پیروزی مسلمانان به پایان رسید، وقساریه به تصرف مسلمانان در آمد.

بعضی از مؤرخین ذکر می کنند که هرقل وقتی مشاهده نمود لشکریانش در تمام معرکه ها شکست می خورند بزرگان قوم خویش را جمع نمود وعلّت امر را جویا شد. او در یک سخنرانی بزرگان را خطاب کرد، ببینید عربها از لحاظ تعداد نفرات و تجهیزات جنگی و امکانات رفاهی از شما کمتر هستند، من از هیچ کوششی برای شما دریغ نورزیدم افراد شما چندین برابر مسلمانان در جنگها بوده است پس علت شکست شما در جنگ ها چیست؟

تمام جمع از شرمندگی، سر تکان می دادند و خاموش بودند ودر این میان پیر مردی با تجربه بلند شد وبا یک سخنرانی تاریخی مجلس را در هم شکست او علت شکست روم را بدین گونه شرح داد.

مسلمانان از لحاظ اخلاق از ما بالاتر هستند، شبها پروردگارشان را عبادت می کنند و روزها عاشقانه در حالت روزه می جنگیدند، آنان بر هیچ کس ظلم نمی کنند، اگر فرزند پادشاه آنان دزدی کند، دستش را قطع می کنند، امّا چون ما شراب می نوشیم، کارهای زشت زشت و ناپسند انجام می دهیم، ظلم می کنیم.

در نتیجه مسلمانان هرکاری را باعزم آهنین وبا ایمان راسخ شروع می کنند وبا موفقیت به پایان می رسانند،امّا ما کارهای خویش را با سستی ودلسردی شروع می کنیم وبالاخره شکست می خوریم.او با شنیدن این سخنان اراده به پایان دادن جنگ بین خود ومسلمانان متسلیم درمقابل مسلمانان را کردامّا بنابربرخورد شجاعانه لشکرش ازتصمیم خویش منصرف گشت.هرقل از قستنطنیه برای سپاهیانش در شام فرمان می داد.

او به سپه سالارمشهورخویش ارطبون دستورداد تابا سپاهی عازم اجنادین درسرزمین فلسطین شود اجنادین یکی ازمراکز مهم نظامی فلسطین بود.

قبلاً خاطر نشان کردم که فرمانده مسلمانان، بعد از فتح اردن، سپاهیان اسلام را به دو گروه تقسیم نمود وگروهی را به فرماندهی عمروبن عاص وهمراهی شرحبیل بن حسنة عازم فلسطین کرد.

لشکر عمروبن عاص درراه فلسطین مواجه با مشکلی شدند آن اینکه ارطبون که فرماندهی فهمیده وکاردان بود، لشکر بزرگی را فراهم کرد وبرای مقابله با مسلمانان آماده کرده بود. آنان تصمیم داشتند به هر صورت شده بر سپاه اسلام پیروز شوند ونگذارند خاک فلسطین بدست مسلمانان افتد.

او قسمتی از لشکر را در رمله وعده ای زیادی را در شهر قدس مستقر نمود وهمچنین گوههای کوچکی را در دو بندی تجاری ونظامی قساریه وغزه وجاهایی دیگر برای دفاع از هجوم مسلمانان مستقر کرد وخودش با بخش اعظم لشکر به اجنادین اقامت گزید.

ارطبون قصد آغاز حمله را نداشت زیرا او از پیشرفت سریع، سپاه اسلام در شام با خبر بود وبه همین خاطر مطمئن نبود که درصورت شروع حمله، پیروز می شود یا شکست می خورد، و فقط وظیفه خویش را دفاع از فلسطین می دانست.

عمروبن عاص فرمانده مسلمانان، با این وضع پیش آمده متردد بود، چکار کند.زیرا عمرو، به پیروزی اطمینان نداشت که جنگ را آغاز کند.وصلاح نمی دانست بدون جنگ فلسطین را رها کند وبرگردد، بنابراین نامه ای به امیرالمومنین عمربن خطاب فرستاد واو رااز مشکل کارش مطلع ساخت، ونیز مهارت ودرایت نظامی ارطبون را به گوش خلیفه رساند. امیرالمومنین وقتیکه نامه را خواند تبسمی نمود وگفت من ارطبون عرب را به جان ارطبون روم می اندازم تا ببینم چکار می شود.

حضرت عمر دستور داد تا لشکری به فرماندهی معاویه به بند قیساریه وگروهی دیگر را به فرماندهی علقمه بن مجزر بسوی بندر غزه اعزام نماید، تا به هر صورتی شده این دو بندر را از تصرف ارطبون درآورند زیرا با تصرف این دو بندر، از رسیدن نیروهای کمکی با ارطبون جلوگیری می شود.ودستور داد تا خودش با بخش اعظم لشکر در مکان خویش اقامت کنند ومراقب حال گروههای اعزام شده باشند تا در صورت لازم به کمک آنان بشتابد.

حضرت معاویه با لشکری از مسلمانان عازم قیساریه شد وآن را محاصره نمود، هرروز گروهی ازسربازان قیساریه ازشهرخارج می شدند وحملاتی برمسلمانان می آوردند امّا با ناامیدی به شهربرمی گشتند، آنان درانتظاراین بودند که از جانب ارطبون نیروهای امدادی برسد وسپاه معاویه را با شکست مواجه کنند.

چندی بر این منوال گذشت واز کمک خبری نبود وبالاخره اهل قیساریه تصمیم گرفتند از شهر خارج وبا مسلمانان مقابله کنند ودرراه دفاع از وطن یا بمیرند ویا پیروزشوند، با این اراده، برسپاهیان اسلام حمله آور شدند.

در آغازکار تلفاتی برلشکرمعاویه وارد کردند ولی به پیروزی نهایی ایمان نداشتند، چون ترس ووحشت مسلمانان بنابرپیروزیهای پیاپی آنان دردلشان موجود بود.با این وجود خوب جنگیدند وتا اندازه ای پیشروی کردندامّا درآخر کارصفوفشان درهم شکست ومجاهدان اسلام برآنان پیروز شدند وبندر قیساریه را متصرف شدند.

از جانب دیگرسپاه علقمه نیز براهالی غزه وارد جنگ شده بود وبندرغزه را فتح نموده بود با سقوط این دو بندرخاطر عمروبن عاص از رسیدن کمک به دشمن آسوده گشت وبا این طریق قوای ارطبون ضعیف شد.

درهمین روزها بود که نیروهای امدادی از مدینه پیاپی برعمروبن عاص می رسید ووقت آن رسیده بود که کار ارطبون را تمام کند. وفلسطتین را فتح نماید.اینجا بود که عده ای از سپاه خویش را با دو سردار نامی، علقمه بن حکیم ومسروق بسوی ایلیا(شهر قدس) اعزام نمود وگروهی دیگر را به فرماندهی ابوایوب مالکی، به رمله فرستاد. تا پادگانهای این دو شهر را مشغول نمایند واز رسیدن نیروی کمکی به ارطبون جلوگیری نمایند وخودش با بخش عمدۀ لشکر راه اجنادین را در پیش گرفت ودر کنار شهر مستقرّ شد.

شهر اجنادین دارای استحکامات مهمی بود، دورادورآن خندق کشیده بود وحصار محکمی با برجهای بلندی داشت که سربازان می توانستند به راحتی از نزدیک شدن دشمن جلوگیری کنند.ارطبون می توانست تا مدت طولانی درحصر بماند ومنتظر رسیدن نیروهای کمکی از جانب هرقل باشد.

عمروبن عاص نیز نمی توانست با تجهیزات نظامی جزئی، این شهر محکم نظامی را تسخیر کند.تنها کاری که می توانست بکند محاصره شهر بود.ارطبون سپه سالار لشکر نمی خواست در مقابل سپاه اسلام، ضعف وسستی از خود نشان دهد ودر شهر بماند لذا با لشکر عظیم خود از شهر خارج ودر مقابل مسلمانان قرار گرفت. او بخوبی می دانست که این اولین جنگ مهّمی است که در خاک فلسطین انجام می شود واگر رومیها شکست بخورند دیگر توان مقابله با مسلمانان را نخواهند داشت، در نتیجه فلسطین نیز بدست مسلمانان خواهد افتاد. ودر صورت پیروزی می توا نند مسلمانان را از خاک شام بیرون کنند بنابر این جنگ اجنادین را برای خویش سرنوشت ساز می دانستند.عمروبن عاص فرمانده دلیر اسلام نیز از این اندیشه غافل نبود که این جنگ برای مسلمانان هم سرنوشت ساز است.

برای تحقیق همین اندیشه بود که دوسپاه با شدت حملات را آغاز کردند، جنگی چون جنگ یرموک بین دو لشکر آغاز شد. هرلحظه کفه پیروزی برجانبی بود ولی با این وجود سربازان اسلام فعالتر وپایدارتر می جنگیدند.آنها نمی خواستند از لشکرهای اسلامی که در نقاط شام به پیروزیهایی دست یافتند کمتر باشد لذا از خود ثبات وپایمردی نشان دادند تا اینکه در لحظات پایانی روز سپاه ارطبون را مجبور به عقب نشینی کردندوتلفات سنگینی بر آنان وارد ساختند وارطبون با تعدادی از لشکرش با ایلیا(شهر قدس) فرار نمود وبالاخره از شهر قدس، خارج به مصر فرار کرد.

سپاه اسلام تا سرزمین بیت المقدس پیشروی نمودند، فرمانده کل قوی به حضرت ابوعبیده بن جراح وقتیکه از نواحی مهم شام فارغ گشت، با سپاه خویش عازم بیت المقدس شد.سربازان اسلام بیت المقدس را محاصره کردند، اهالی شهر در ابتداء از خود پایداری نشان دادند ودر مقابل مسلمانان تسلیم نشدند،امّابعدازاینکه سپاه ابوعبیده به جمع مجاهدان پیوست، ترس ووحشت عجیبی سراپای مسیحیان را فراگرفت بالاخره مسیحیان راضی به صلح شدند مشروط به اینکه صلحنامه بدست امیرالمومنین عمربن خطاب نوشته شود.

مشورت خلیفه با فرمانده درمورد رفتن به شام

حضرت ابوعبیده نامه را برای امیرالمومنین فرستاد با این مضمون که فتح بیت المقدس موقوف برتشریف فرمایی شماست.وقتی نامه بدست امیرالمومنین رسید واز موضوع با خبر شد بزرگان صحابه را جمع نمود وبا آنان دررابطه با موضوع مشورت نمود.حضرت عثمان (رضی الله عنه)فرمود: ای خلیفه شما تقاضای مسیحیان را رد کنید، چون ذلت آنان با این وابسته است.

ولی حضرت علی(رضی الله عنه) بر خلاف حضرت عثمان مشورت دادند وگفتند بهتر است شما جهت بیت المقدس عازم شوید، بنابراین حضرت عمر بنابر مشورت حضرت علی (رضی الله عنه) قصد سفر بسوی فلسطین را نمود و حضرت علی را جانشین خویش در مدینه تعیین نموند.

حضرت عمر با گروهی از اصحاب (رضی الله عنه) بسوی جابیه حرکت نموند وبعد ازچند روزبه جابیه رسیدند، حضرت یزیدبن ابی سفیان، ابوعبیده بن جراح، خالدبن ولید اوّلین کسانی بودند که امیرالمومنین استقبال نمودند وامیرالمومنین عمربن خطاب مدتی را درجابیه اقامت گزیدند.

حرکت حضرت عمر(رضی الله عنه) بسوی شام و فتح بیت المقدس

اهالی بیت المقدس بعد ازاینکه خبرآمدن حضرت عمر(رضی الله عنه) با آنان رسید چند تا از سران خویش را عازم جابیه نمودند تا جهت صلحنامه با امیرالمومنین صحبت کنند.به هر صورت صلحنامه بدست توانای عمربن خطاب نوشته شد وچند تا از بزرگان صحابه آنرا امضاء نمودند.بعد ازتکمیل صلحنامه حضرت عمر(رضی الله عنه) قصد بیت المقدس را نمودند.

مختصراینکه حضرت عمر(رضی الله عنه) باهمراهی فرماندهان اسلام وبزرگان صحابه(رضی الله عنه) بسوی بیت المقدس حرکت نمودند واز آن طرف بزرگان شهربیت المقدس که قبلاً از تشریف فرمایی امیرالمومنین مطلع شده بودند مقابل دروازه بزرگ شهر به استقبال آن حضرت(رضی الله عنه) آمده بودند.

بالاخره امیرالمومنین عمربن خطاب با بزرگان صحابه(رضی الله عنه) به دروازه شهر رسیدند وبا بزرگان شهر ملاقات نمودند.برخورد حضرت عمر(رضی الله عنه) با مسیحیان، چنان با نرمی وشفقت بود که بجای آنکه اورا فاتحی پیروزمند بدانند اورا بعنوان فرمانروایی عادل به آغوش گرفتند.حضرت عمر(رضی الله عنه) قبل از همه به محراب داود تشریف بردند وسجده شکر ادا نمودند اسقف اعظم که با حضرت عمر بود مکانهای مهم شهر را به آن حضرت نشان داد.

روزی حضرت عمر به مسجد الاقصی تشریف بردند واز اسقف خواستند تا نمازم را کجا ادا کنم، او گفت : اینجا یک سنگ که یادکار انبیاء گذاشته شده است که به او صخره می گویند ویهودیان او را چنان تعظیم می کنند که مسلمانان حجرالاسود را تعظیم می کنند چنانچه حضرت در نزدیکی صخره نماز را ادا کردند.بعداً مسلمانان درمحل هیکل مسیحیان مسجدی ساختند که صخره در داخل مسجد قرار گرفت.

حضرت عمر(رضی الله عنه) فلسطین را به دو قسمت تقسیم نمود.حضرت علقمه بن حکیم را استاندار قسمتی وعلقمه بن محرز را استاندار قسمتی دیگر قرار دادند.

خلیفه مسلمانان در حدود10 روز در بیت المقدس اقامت گزیدند وبعد از آن بسوی جابیه حرکت کردند و چند روز درآنجا ماندند و دستورات لازم را به سپاه اسلام دادند وبا جماعتی از صحابه عازم مدینه شدند.

بنابر دستور حضرت عمر(رضی الله عنه) یزید بن ابی سفیان استاندار دمشق و ابوعبیده استاندار و خالد بن ولید استاندار قنسرین شدند در آن هنگام از جنوب شام (فلسطین) تا انتهای شمال شام (مرز سوریه) جزو قلمرو اسلام قرار گرفت وامراء مسلمانان این سرزمین را با کمال عدالت اداره نمودند.

این مختصری از لشکرکشی هایی در زمان خلافت شیخین بود که اصحاب رسول اکرم(صلی الله علیه وسلم) بخاطر اعلاء کلمة الله، دعوت اسلام، به شام انجام دادند و دست قیصر روم را برای همیشه از شام کوتاه کردند واو را با حسرت و پشیمانی از سرزمین شام خارج کردند.




[ سه شنبه 24 فروردین 1395 ] [ 04:50 ب.ظ ] [ سید مصطفی موسوی ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ


آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
www.iranskin.com/online'>Online User P align=center>