تبلیغات
آه...که چه بگویم

آه...که چه بگویم
نظر سنجی
نظر شما در مورد این وبلاگ چیست؟





ابر برچسب ها
بیعت عَقَبهٔ دوم قدر و منزلت زن مسجدالنبی مقدّمات هجرت بیعت عقبه اول اولین غذایی که مؤمنان بعد از دخول به بهشت می‌خورند دعوت مخفی پیامبر و مسلمانان پیشتاز منازل بهشت و ارتفاع آن مسلمان شدن سیدنا امام عمربن الخطاب(رض) بهترین پاداش پل صراط آداب غذا خوردن اسلام آوردن سیدنا حمزه غار حرا غزوهٔ بدر بزرگ «خداوند زیباست و زیبای ها را دوست دارد» شفاعت عالم برزخ و روز محشر ابوبکر هجرت پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ از مکه به مدینه خلفای راشدین رسول الله محبت پیامبر بهشت و جهنم تمدن اسلام فرش آداب مسجد آه...که چه بگویم ولادت پیامبر معماری اسلامی پیمان با یهودیان مدینه خلاصه زندگی پیامبر قبل از نبوت خوردن و آشامیدن در بهشت شیخ مصطفی امامی تمدن اسلامی ابوبکد صدیق روح خاک بهشت ابوبکر صدیق ابو موسی اشعری پیامبر در طائف نخستین غَزوات مسلمانان سیرت بعد از نبی انواع گوناگون وحی عالم برزخ اسرا و معراج سدره المنتهی عام الحُزن (سال غم) ساکنان مدینه و اوضاع آنان به هنگام هجرت
جان فدایی صحابه در فتح شام (1)

تاریخ اسلام دارای فراز و نشیب‌هایی است که مسلمانان، از زمان رسالت محمدی صلی الله علیه وسلم تا امروز با آن مواجه بوده اند.
عصری که اصحاب رسول اکرم رضوان الله علیهم اجمعین، در آن می زیستند،عصر پیشرفت اسلام و مسلمانان بوده است. این پیشرفت
از زمان هجرت مسلمانان به مدینه آغاز، و تا بعدازخلافت خلفای راشدین خصوصاً خلافت حضرت ابوبکر صدیق و عمر فاروق رضوان
الله علیهم اجمعین، ادامه داشته است. بعدها نیز مسلمانان به پیشرفتهایی دست یافتند
.
در این مدت اسلام به سراسردنیامنتشر گشت. و
بیش از نیمی ازکره زمین تحت قلمرو اسلامی درآمد
.

این فتوحات بدست توانای، تربیت یافتگان مکتب محمد رسول الله (صلی الله علیه وسلم) انجام شد. رسول عربی علیه الصلوه والسلام در طول 23سال رسالت، انسانهایی را تربیت نمود که در جهان شگفتی آفریدند و با شهامت وشجاعتی که از ایمان راسخ آنان سرچشمه می گرفت، با ندای أینقص الدین وأنا حی، وباندای حی علی الجهاد، بر ابر قدرتهای زمان تاختند وبا آزاد کردن سرزمینها ازیوغ ظلم وستم آنها آزادانه دعوت اسلامی را آغاز نمودند.

در این مقاله بنده قصد دارم تا گوشه ای ازمبارزات مسلمانان را درشام که اززمان رسالت رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه وسلم) آغاز وتا سال17 ‍ه ق. خلافت عمر فاروق (رضی الله عنه) ادامه داشت، جمع آوری نمایم، از خداوند منان خواستار موفقیت هستم.

بعد از صلح حدبییه، سال 6هجری مسلمانان گروه گروه در اسلام داخل می شدند. اسلام در شبه جزیره عربستان، رسوخ پیدا نموده بود. وسیر ترقی وپیشرفت خویش را طی می کرد. اینجابود که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وسلم) جهت دعوت وتبلیغ دین، اراده ارسال نامه هایی رابه سران کفر در بلاد مختلف نمود، هرقل شاه روم از جمله کسانی بود که نسبت به نامه رسول الله(صلی الله علیه وسلم) احترام خاصی قائل شد وهدایایی همراه قاصد پیامبر(صلی الله علیه وسلم) به مدینه فرستاد اماازترس مخالفت پیروان خویش واز دست دادن مقام و منصبشُ اسلام نیاورد.

حضرت رسول الله (صلی الله علیه وسلم) همیشه آرزوداشتند تا پیش گوییهای فتح شام که سرزمینی جلیل الشان ومهبط انبیاء وصالحین در طول تاریخ بوده است وهم چنین قبله اول مسلمانان مسجد  الا قصی در آنجا قرار دارد،ازتحت استعمار ظالمین آزاد شده ویکی ازسرزمینهای اسلامی قرار گیرد.

آن حضرت همیشه بشارتهایی را در مورد فتح شام، عراق و یمن به اصحابش می دادند. در حدیثی ازعبدالله بن حواله روایت شده است که آن حضرت (صلی الله علیه وسلم) فرمودند: به زودی سپاهیانی را به سوی عراق وشام و یمن اعزام خواهید نمود، راوی می گوید: من گفتم یا رسول الله، مکانی را برایم انتخاب کنید تا آنجا مسکن گزینم، آن حضرت فرمودند علیکم باالشام، شام را لازم بگیر. تاریخ ابن عساکر احادیث زیادی رادراین مورد روایت نموده است.

سال یازدهم ه ق بود که حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وسلم) روزهای آخر زندگی خویش را سپری می نمودند. رومیان با مشاهده نمودن تشکیل حکومت اسلامی وبه قدرت رسیدن مسلمانان، بیم آنرا داشتند که مبادا مسلمانان، فردا بر آنان حمله آور شوند. لذا سپاهی را مجهز نموده وقصد حمله به مدینه مرکز حکومت اسلامی را نمودند

تشکیل سپاه اسامه

بعد از اینکه خبر به مدینه رسید، حضرت پیامبر(صلی الله علیه وسلم) تعداد زیادی از مسلمانان و مجاهدان جان نثار را تحت فرماندهی اسامه بن زید، بسوی فلسطین که مستعمره دولت روم (بیزانس) بود فرستادند.

اعزام سپاه اسامه درزمانی که مسلمانان ازهر طرف درفتنه وآشوب مبتلا بودند، رعب و وحشتی عجیب را دردل قبائل مختلف درداخل وخارج انداخت، آنان را به این فکر وا داشت که اگر حکومت مرکزی اسلام قوی نمی بود وبه اندازه کافی سرباز وتجهیزات جنگی در اختیار نمی داشت، هرگزدراین هنگام فتنه وآشوب، چنین سپاه بزرگی را عازم شام  نمی کردند این سیاست صدیقی بود که توانست دست دشمنان را کوتاه کند.

خلافت ابوبکر صدیق و آغاز لشکر کشی به شام

سال سیزدهم هجری بود، حضرت صدیق اکبر(رضی الله عنه) خواست با اعزام لشکری عظیم به شام، بطور کلی آنرا از تحت استعمار روم آزاد نماید. بدین منظور بزرگان صحابه از قبیل حضرت عمر، عثمان، علی، عبدالرحمن بن عوف و غیره را جمع نمود. بعد از ایراد خطبه، فرمودند، حضرت رسول الله(صلی الله علیه وسلم) همیشه آرزو داشتند تا شام را جزء قلمرو اسلام قرار دهند اما قبل از این کار به ملاقات الله شتافتند وآرزویشان تحقق نیافت. حالا من می خواهم سپاهیانی را برای جهاد به شام اعزام نمایم. لذا مشورت شما دراین مورد چیست. حضرت عمر(رضی الله عنه) لب به سخن گشود وگفت: ای خلیفه رسول الله، من قبلاً می خواستم چنین مشورتی را به شما بدهم.

مشورت اصحاب درمورد لشکرکشی به شام

حضرت عثمان (رضی الله عنه)فرمودند ای خلیفه رسول الله. من شمارا خیرخواه مسلمانان می دانم وقتی شما صلاح وخیرمسلمانان را درچنین کاری می بینید، حتماً دراین خیر خواهد بود. اینجا که حضرت ابوبکر(رضی الله عنه) رو به حضرت علی(رضی الله عنه) نمود وگفت: شما چرا ساکتید.

حضرت علی گفت من معتقدم اگر شما لشکری را اعزام کنید یا خودتان بروید، از جانب الله انشاء الله نصرت خواهید شد، بعد از این حضرت ابوبکر مسلمانان را جمع نمود و سخنانی بدین مضمون ایراد نمودند.بعد از حمد و درود، به اطلاعتان می رسانم که من اراده لشکرکشی به طرف شام را نموده ام تا این سرزمین را از تصرف کفار و نا اهلان آزاد کنیم. پس کسانی که اراده جهاد درراه الله را دارند هرچه سریعتر برای لبیک گفتن به این فرمان الهی آماده بشوند.

«انفروا خفافاً وثقالاً وجاهدوا باموالکم وانفسکم فی سبیل الله»

بعدازآن نامه هایی به سران قبائل، توسط حضرت انس بن مالک (رضی الله عنه) خادم رسول الله (صلی الله علیه وسلم) فرستادند ودر انتظار جواب آنها و آمدن لشکر نشستند.

جابر بن عبدالله (رضی الله عنه) می گوید: هنوز چند روزی نگذشته بود که حضرت انس (رضی الله عنه) خوشخبری آمدن اهل یمن را به حضرت ابوبکر صدیق (رضی الله عنه) رساند وچنین گفت: نامه شمارا برای هر کس که خواندم فوراً حکم الله وفرمان شما را قبول کرد وعنقریب همه آنها با ساز و برگ جنگی،زره پوش به مدینه منوره خواهند رسید.

ورود قبائل به مدینه

صبح روز بعد، آثار رسیدن مهاجرین نمایان شد. اهل مدینه فوراً حضرت ابوبکر صدیق(رضی الله عنه) را مطلع نمودند، ایشان نیز به همراهی مردم بر اسبها سوار شده وبرای استقبال از مجاهدان بیرون شهر رفتند

از آنجایی که این مجاهدان به همراه اهل وعیال وحیوانات وسواریهای خود آمده بودند جمعیت بسیار زیادی در اطراف مدینه منوره جمع شد، به حدی که در تامین ضروریات خورد ونوش خود وحیوانات خود دچار مشکل شدند.

لهذا سرداران این قبائل جمع شده وپس از مشورت در بین خود به خدمت حضرت ابوبکر صدیق حاضر شده عرض کردند: ای خلیفه رسول الله(صلی الله علیه وسلم)! ما حکم وفرمان شما رابه نیت اطاعت از الله ورسولش وبه شوق جهاد فی سبیل الله فوراً قبول کردیم وبه فضل الله اکنون لشکر ما آماده حرکت است. واگر از تصمیم خود منصرف نشده اید، اجازه حرکت مارا بدهید، چرا که شهر شما گنجایش ما و افراد وحیوانات ما را ندارد، در غیر این صورت (و اگر از تصمیم قبلی خود منصرف شده اید) پس به ما اجازه بازگشت به وطنمان را بدهید.

حضرت ابوبکر صدیق پس از شنیدن این سخنان، خطاب به آنها فرمودند: علت تاخیر من ونگه داشتن شمااین بود که می خواستم لشکر شما را تکمیل کنم.

مجاهدان عرض کردند: حضرت! قبیله دیگرباقی نمانده است وهمگی حاضر شدند. لهذا شما بر الله توکل نموده وما را راهی نمائید.

«حرکت لشکر اسلامی»

حضرت ابوبکر صدیق به مجرد شنیدن این مطلب از جای خود بلند شده وبه همراهی برزگان مهاجرین وانصار برای بازدید و ملاقات با لشکر مجاهدان به خارج مدینه رفتند، مجاهدان به محض دیدن خلیفه رسول الله (صلی الله علیه وسلم) از فرط خوشحالی با تکبیری فلک بوس از ایشان استقبال کردند.

هنگام حرکت لشکر،حضرت یزیدبن ابی سفیان وربیعه بن عامر سواربراسب پیشاپیش مجاهدان حرکت می کردند وحضرت ابوبکر صدیق پای پیاده آنها را بدرقه نمود، یزید بن ابی سفیان عرض کرد، ای خلیفه رسول الله! ما از خشم خدا می ترسیم که ما سوار باشیم وشما پیاده را بروید لهذا یا شما سواربشوید ویا اجازه بدهید ما پیاده شویم. حضرت ابوبکر فرمودند: نه من سوار می شوم ونه شما اجازه دارید پیاده شوید، امیدوارم که رب کریم اجراین پیاده روی را به من بدهد. سپس فرمودند: حالا من شما را به الله می سپارم «والسلام» این را گفت وبا او مصافحه و معانقه نمودند.

خبرحرکت مسلمانان توسط بعضی از قبائل مسیحی که در اطراف مدینه منوره زندگی می کردند به هرقل پادشاه روم رسید! او هم وزراء وارگان دولت را جمع نموده به آنها گفت: ای بنی اصفر! با خبر باشید که حکومت وسلطنت شما در شرف بربادی وخودتان در معرض هلاکت قرا گرفته اید،ُ امروز شما احکام دین خود را تغییر دادید، ظلم اختیار نمودید وبه همین علت مجرم خدا شده اید که دراثرآن الله تعالی چنان قومی را بر شما مسلط کرده است که در گذشته نه تنها عددی محسوب نمی شد بلکه در نظرما قومی ضعیف ترازآنها وجود نداشت، به حدی که ما این تصوررا هم نمی کردیم که زمانی آنها درمقابل ما آنهم در سرزمین خودمان بایستند.

بعد از آن هرقل هر آنچیزی که از جاسوسها شنیده بود برایشان بیان نمود. که در جواب آن ارکان دولت یکصدا گفتند. شما ما را برای مقابله با آنها بفرستید و مطمئن باشید که آنها هرگز به مقصد نخواهند رسید. لشکر ما آنها را تا شهر نبیشان عقب خواهد راند. کعبه شان ر ا از بیخ و بن خراب خواهیم نمود. حتی که یکی از آنها را هم زنده نخواهیم گذاشت.

هرقل با دیدن عزم آنها بسیار امیدوار شد و تعداد هشت هزار سربازجنگجو وچهارتن از سرداران و فرماندهان رزم دیده و با تجربه را برگزید. سپس با طلیق را به عنوان فرمانده کل قوا انتخاب نمود و سه سردار دیگر به نامهای جرجیس ( برادر باطلیق) شمعون (فرمانده شهر اوقابن) و صلیا (حاکم غره و عسقلان ) را همراه او ساخت.

این چهار پهلوان در شجاعت و مهارت و تاکتیکهای جنگی معروف بودند. خلاصه اینکه لشکر رومی ها با ساز و برگ جنگی خود آماده حرکت شدند.

از آن طرف حضرت یزید بن ابی سفیان با لشکر خود سه روز قبل از رومیها به محل تبوک رسیده بودند. روز چهارم اصحاب رسول الله (صلی الله علیه وسلم) آماده حرکت بودند. که ناگهان از دور غباری را مشاهده کردند. مسلمانها با دیدن این صحنه به حالت آماده باش درآمدند. حضرت یزید بن ابی سفیان با استفاده از یک تاکتیک جنگی. حضرت ربیعه را با هزار نفر از مجاهدان که تحت فرمانش بودند. به عنوان نیروی کمکی در کمینگاه مخفی نمود و خودش به همراه هزارمجاهد باقی مانده پیش رفته وصفهای خود را برای مبارزه مرتب کردند.

ایشان قبل ازآغاز جنگ همراهانش را نصیحت کرده و متوجه ذات الله تعالی و نصرت های او نمودند. و آنها را تشویق به شجاعت و دلاوری وازجان گذشتگی کردند.

هنوز حضرت یزید ابن ابی سفیان همراهانش را نصیحت می نمود که ناگهان لشکر رومیها رسیدند. دشمن با دیدن تعداد اندک مسلمانان خوشحال شده و با لحنی متکبرانه به یکدیگر گفتند کسانی که برای تصرف کشور شما و اسیر کردن زن و فرزندانتان و به نیت از بین بردن پادشاهتان به سرزمین شما وارد شده اند. آنها رامحاصره بکنید. از صلیب کمک بخواهید تا شما رایاری کند و بعد از آن همه با هم حمله را آغاز نمودند.

اصحاب و یاران رسول الله (صلی الله علیه وسلم) با همت و دلاوری قابل و صفی حمله مسیحیان را دفع نمودند. جنگ آغاز شد و پس از گذشت ساعتها. پیش روی و غلبه رومی ها که تعدادشان هشت برابر مسلمانها بود نمایان شده رومی ها پنداشتند که دیگر کار مسلمانها تمام شده است. که ناگهان حضرت ربیعه بن عامر به همراه مجاهدان با نعره های الله اکبر از کمین گاه خود خارج شده و سوار بر اسبهای تیزروی عربی همچون ابری سیاه نمودار شدند حضرت ربیعه بن عامر (رضی الله عنه) با چنان شدت و سرعتی حمله غافلگیرانه خود را انجام دادند که دوباره پرچم اسلام به اعتزاز در آمد.

رومیها با دیدن این صحنه روحیه خود را از دست دادند. و خداوند متعال چنان رعب و وحشتی دردلهای آنها انداخت که عقب نشینی کرده وپا به فرار گذاشتند. در این هنگام نگاه حضرت ربیعه به باطلیق فرمانده رومیان افتاد که لشکریان فراری خود را به مقاومت و حمله مجدد تشویق می کرد. حضرت ربیعه با دیدن هیئت ظاهریش فهمید که او فرمانده لشکر است، لذا براو حمله آورشد وبا تمام قدرت چنان نیزه ای به او زد که زره ولباس آهنینش را پاره کرد ونیزه از طرف دیگر پهلویش در آمد. وجنازه بی جان باطلیق بر روی زمین افتاد.

رومیها وقتی که این صحنه را مشاهده نمودند بی درنگ گریختند و میدان را برای صحابه رسول الله (صلی الله علیه وسلم) خالی گذاشتند. در این جنگ حدود دوهزار رومی توسط مجاهدان به هلاکت رسیدندوتعداد شهدای مسلمانان به صدوبیست نفرمی رسید که اکثر انها از قبیله اسکاسک بودند

روز بعد جرجیس (برادرباطلیق) لشکر شکست خورده رومیها را دوباره جمع نمود و خطاب به آنهاگفت:من با چه روئی پیش پادشاه برگردم،جای بسی افسوس است که لشکراندک مسلمانها،تعدادزیادی ازدلیران وسرداران ما را از دم تیغ گذراندند و با خون ما زمین را رنگین کرده وتپه ای از لاشهای ما درست کردند، من تاوقتی که انتقام خون برادرم را نگیرم برنخواهم گشت، رومیها با شنیدن این سخنان شروع به سرزنش یکدیگر کردند.و برای دور کردن ننگ و عار این شکست، تصمیم به حمله مجددگرفتند.

ابتدالشکرخودرامرتب نموده به حالت آماده باش درآوردند،سپس یک عرب مسیحی به نام (قدح بن وائله)رابه عنوان قاصدنزدمسلمانهافرستادندتاازآنهابخواهدکه شخص زیرک وباتجربه ای رابرای مذاکره نزدرومیها بفرستند.

مسلمانها درمورداین مسئله با یکدیگر مشورت می کردندکه حضرت ربیعه بن عامر(رضی الله عنه)گفت:من برای مذاکره خواهم رفت.

حضرت یزیدبن ابی سفیان درجواب فرمودند: ای ربیعه!رفتن شمامناسب نیست زیراشمادرنبرد دیروزفرمانده آنها را ازپای درآوردید.

حضرت ربیعه گفت:الله تعالی درکلام پاکش می فرماید:ای رسول (صلی الله علیه وسلم)بگوئیدهیچ مصیبتی به مانمی رسد مگرآن چیزیکه الله تعالی درتقدیرنوشته باشد.والله تعالی همراه ماست«قل لن یصیبنا الاماکتب الله لناهومولانا» من خواهم رفت ولی ازشماوهمه مجاهدان می خواهم که توجه شماکاملاً به طرف من باشد. اگر رومیها عهد کرده وخیانتی نمودند،من به آنهاحمله خواهم کردوشماهم فوراً به کمک من آمده وبرآنها حمله کنید،این را  گفته، سوار بر اسب شد و به طرف دشمن حرکت کرد.

مذاکره ربیعه با رومیان

پس از رسیدن به لشکردشمن، قدح بن وائله به اوگفت: به احترام پادشاه از اسب پائین بیا؟

حضرت ربیعه فرمودند: من شخصی نیستم که عزت را رهاکرده، ذلت اختیار کنم، این غیرممکن است که اسبم را تحویل شخص دیگری بدهم، من غیر از جلوی خیمه، در جای دیگر از اسبم پیاده نمی شوم واگر این را نمی پذیرید من برمی گردم و برای جنگ آماده می کنم، زیرا شما مرا نزد خود طلبیدید و ما هیچ پیامی برای شما نفرستادیم.

قدح بن وائله،تمام این واقعه را به اطلاع رومیها رسانید.آنهاهم پس ازمشورت بایکدیگربه این نتیجه رسیدند که قوم عرب بسیارمهم حق گواست،لهذاهرطوری که می خواهد به اواجازه ورود بدهید.

چنانچه حضرت ربیعه همانطورکه گفته بود،سواربراسب تا نزدیک خیمه رفت وپس ازرسیدن به خیمه اززین اسب پائین آمده برروی زمین دو زانونشست وافسار اسبش رادردست گرفت جرجیس گفت: ای برادر عرب! شما دردید ما خیلی حقیروضعیف بودید و هرگز این چیز به ذهن ما نمی آمد که شما زمانی با ما خواهید جنگید و بر ما حمله خواهید کرد. حالا بگو. شما ازما چه می خواهید حضرت ربیعه بن عامر(رضی الله عنه) درجواب فرمودند. خواسته قبلی ما این است که شما آخرین دین الهی یعنی اسلام را بپذیرید و با خواند ن کلمه لااله الاالله با ما براد رشوید واگراین را نمی پذیرید پس در قبال اینکه ما امنیت شما را تأمین می کنیم جزیه بدهید و در غیر این صورت خوب متوجه باشید که شمشیر قضاوت عادلانه ای خواهد نمود.

جرجیس گفت. چرا شما به جنگ با ما آمده اید ؟ آیا بهتر نیست که با ما صلح بکنید. و به ملک فارس حمله کنید.

حضرت ربیعه فرمودند. شما از فارسها به ما نزدیک تر هستید ودستوراحکم الحاکمین است که. قاتلوا الذین یلونکم من الکفار و لیجدوا فیکم غلظة.

با کفاری که نزدیک به شما هستند بجنگید و مناسب است که آنها قوت و سختی شمارا مشاهده بکنند.

جرجیس گفت: آیا بر شما کتابی نازل شده است؟

حضرت ربیعه فرمودند: بله، همانگونه که انجیل مقدس بر پیامبر شما نازل شد. جرجیس گفت: آیا می پذیرید که به هر یک از سربازان دینار و یک بار شتر گندم و به سردارتان صد دینار و ده بار شتر گندم و به خلیفه شما هزار دینار و صد بار شتر گندم بدهیم و در قبال آن صلح نامه ای بدین مضمون در بین ما منعقد بشود که: در آینده نه شما بر ما حمله خواهید کرد و نه ما با شما خواهیم جنگید.

حضرت ربیعه فرمودند: این غیر ممکن است، من قبلا هم مرا حتما گفتم: که اول اسلام بعد جزیه و در آخر شمشیر.

جرجیس گفت: تغییر مذهب و قبول دین اسلام چیز غیر ممکن است، زیرا ما هیچ دین و مذهبی را بهتر از دین خود نمی دانیم،و مردن بهتر از جزیه دادن است، پس ما مردن را ترجیح می دهیم.

امّا خوب متوجّه باشید که شما جنگجوتراز ما نیستید، در لشکر ما فرزندان بطارقه و عمارقه موجود است و هر یک از آنها شمشیرزن و نیزه زن ماهری می باشد.

در این هنگام یکی ازدرباریان به جرجیس گفت: این دهاتی همان شخص است که دیروز برادرت را کشت. جرجیس با شنیدن این جمله با خشم وعصبانیت فوق العاده ای به حضرت ربیعه حمله کرد. امّا وی فوراً متوجه شد وهمانند برق ازجایش پرید، وشمشیرش را ازنیام کشید وبا دست دیگرش چنان ضربه ای به جرجیس زد که او برزمین افتاد، رومی ها بر حضرت ربیعه حمله آور شدند. ایشان فوراً سواربراسب شده ونعرۀ «هل من مبارزٍ»ا سرداند. در آن سوی میدان حضرت یزیدبن ابی سفیان با دیدن این صحنه فوراً فریاد زد: ای مسلمانها! دشمنان به صحابه رسول شما خیانت کردند؛ شما هم برآنها حمله کنید.

با شنیدن این جمله، مجاهدان چنان حمله برق آسایی نمودند که دریک چشم بهم زدن دو لشکر در یکدیگر مخلوط شدند. ورومیها با نظم وتاکتیک خاصی می جنگیدند که ناگهان لشکر کمکی فرستاده شده توسط حضرت ابوبکر(رضی الله عنه) به فرماندهی شرحبیل بن حسنه(رضی الله عنه)از دور نمایان شدرومیها به مشاهده این صحنه پا به فرار گذاشتند.

هنوزبخش عظیمی ازمجاهدان اسلام، اعم ازمهاجرین وانصار،درمدینه منتظر دستور خلیفه مسلمانان هستند. چند روزبعد حضرت ابوبکرصدیق (رضی الله عنه)این لشکررانیز به فرماندهی ابوعبیده بن جراح، امین امت،عازم شام نمودند. خالدبن سعید یکی ازشهسواران اسلام، دراین سپاه بود.

ولی هنوزهم مدینه خالی ازمجاهدان نیست. چون ازیمن ومناطق دیگر، مسلمانان برای سفر به شام به مدینه می آیند.

حضرت عمربن عاص یکی ازدلاوران اسلام هست.رسول مکرم اسلام(صلی الله علیه وسلم) اورا مسئول جمع آوری صدقات قضاعه نموده بودند، بعدازوفات آن حضرت(صلی الله علیه وسلم) خلیفه مسلمانان نیز،اورا برهمین مسئولیت، گماشتند. اما وقتیکه حضرت ابوبکر صدیق، مجاهدان اسلام را به شام اعزام نمود، خواست تا او را نیز به همراه لشکری به شام بفرستد. لذا، برای او،نامه ای نوشت به این مضمون:

ای عمرومن شما را برهمان مسئولیت گماشتم که حضرت پیامبر(صلی الله علیه وسلم) به شما داده بودند،ولی الان می خواهم، مسئولیتی بهترازآن به شما بدهم، یعنی فرماندهی لشکری بسوی شام.

حضرت عمرو در جواب نامه نوشتند، إنی سهم من سهام إلاسلام وأنت عبدالله الرامی بها، من تیری ازتیرهای اسلام هستم وتو تیراندازآن هستی پس مرابسوی دشوارترین امور بینداز.بعد ازآن، ولیدبن عقبه را جانشین خویش برصدقات قضاعه نهاده وعازم مدینه گشت.

فرستادن عمروبن عاص به شام

بعد از رسیدن عمرو بن عاص به مدینه خلیفه مسلمانان سپاهی را به فرماندهی او عازم شام نمودند اوازطرف ایله راهش را بسوی شام پیش گرفت، درحالیکه سپاهیان قبلی ازجانب تبوک رفته بودند. بدین ترتیب قوای اسلام به صورت چهار لشکر در نواحی مختلف شام مستقر شدند.

سپاه یزیدبن ابی سفیان به دمشق اعزام شد ودر بلقاء مستقر گشت. سپاه شرحبیل حسنة به اردن اعزام ودر بصره اقامت گزید.سپاه ابوعبیده بن جراح به حمص اعزام و در جابیه مستقر ودر آخر سپاه عمروبن عاص به فلسطین اعزام ودربربات اقامت گزید.

وقتی خبر تقسیم سپاهیان اسلام به مناطق مختلف شام به هرقل شاه روم رسید، او نیز سپاهی عظیم در قالب 240 هزار جنگجو به چهارلشکرتقسیم وبرای مقابله با مسلمانان فرستاد تذراق برادرخویش را با لشکری 90هزارنفری برای مقابله باعمروبن عاص به فلسطین اعزام کرد.جرجه بن نوذر را با40هزارسربازبه دمشق برای مقابله با یزید بن أبی سفیان فرستاد، راقص را با50هزارجنگجوعازم اردن برای مقابله با شرحبیل بن حسنه کرد و در آخر هم رقیقار بن نسطورس با لشکری قالب70 هزارنفر در مقابل ابوعبیده بن جراح به حمص اعزام نمود. و تعداد سپاهیان اسلام به سی هزار نفر نمی رسید.

اجتماع لشکرهای اسلام دریک مکان

فرماندهان اسلام وقتیکه مطلع شدند که سپاه روم به گرههای بزرگی تقسیم وبرای مقابله با مسلمانان آماده شده اند با هم متفق شدند تا تمام سپاهیان را یکجا کنند، زیرا بصورت متفرّق در مقابل چنین لشکرهای بزرگی، پیروزی محال است.بنابراین، باارسال نامه ای به خلیفه مسلمانان در این باره از او مشورت خواستند ونیزازاو تقاضای نیروهای کمکی کردند.

بعد از اینکه خلیفه از این موضوع مطلع گشت، نامه ای به خالدبن ولید که فرمانده مسلمانان در عراق بود فرستاد وازاوخواست تا نیمی ازسپاهیان عازم شام شود.حضرت خالد، مثنی بن حارثه را جانشین خویش در سپاه، مقرّر نمود، وخود با ده هزارجنگجو عازم سرزمین شام شد، حضرت خالد در طول راه با قبائل مختلفی روبروگشت وبا صلح یا درگیری آنها را فتح نمود.

جنگ یرموک

درسرزمین شام نیز، سپاهیان اسلام بنابردستورخلیفه عازم یرموک شدندودرآنجامستقرّ گشتند.هرقل نیز بعد از متوجه شدن سیاست مسلمانان، دستور داد تا سپاهیانش یکجا شوند، وبه یرموک جهت مقابله با مسلمانان بشتابندفرمانده سپاه روم تذراق بود.

هرقل، ماهان فرمانده شجاع را با لشکری، بعنوان کمک به یرموک اعزام کرد.حضرت خالدبن ولید در طول راه با اهالی بصری روبرو شدند وبعد از اینکه خالد فتح آنرا مشکل دید، چون آنان دروازه های شهررا بسته بودند وخالد نیز فرصت ایستادن آنجا ومحاصره را نداشت، سیاستی عجیب به خرج داد وازاستاندار بصری تقاضای فرصتی برای گفتگو کرد و در یک مجلس خصوصی با او در مورد اسلام صحبت کرد تا اینکه او متأثر گشت و اسلام را پذیرفت وراهی را برای حمله به شهر به خالد نشان داد.خالدبن ولید با سپاه از آن راه به شهر هجوم آوردند واهالی شهرراضی به صلح شدند وحضرت خالد نیز با آنان صلح نمود واز آنجا راهی یرموک شد.

پیوستن خالد بن ولید به سپاه مسلمانان

زمانیکه نیروهای امدادی هرقل، به سپاه روم پیوست، خالدبن ولید با لشکرش به سپاه مسلمانان پیوست. تذراق فرمانده رومیان، سپاه خویش را به مکانی مستقر نمود که از پشت کوه و از جلویشان دریا قرار داشت.

مجاهدان اسلام هنوز متفرّق بودند، وکل سپاه زیر نظر یک فرمانده جمع نشده بود.خالدبن ولید زمانیکه این بی نظمی را در سپاهیان اسلام مشاهده نمود لشکر اسلام را جمع آوری کرد و سخنرانی ایراد فرمود که گزیده سخنانش این بود:

ای مجاهدان اسلام:شما کثرت سپاه دشمن و آگاهی شان را نسبت به تاکتیک های جنگی    می بینید، و تجهیزات پیشرفته نظامی، و علاوه بر اینها، صفوف منظم شان را نیز مشاهده کنید، و بر خلاف آن شما نه دارای تعداد زیادی هستید، و نه آگاهی کافی در مورد تاکتیک های جنگی دارید، علاوه برهمه این مشکلات، تفرّق شما در لشکرهای مختلف و بی نظمی تان در صفوف جنگ، چیزهایی است که به دشمنان کمک خواهد نمود تا بر شما پیروز شوند، بنابراین شما تحت یک فرمانده جمع شوید. و اگر می خواهید هر روز فرماندهی را برای سپاه تعیین کنید مشکلی نیست.

مختصر اینکه به اتفاق سربازان اسلام دراوّلین روز، خالدبن ولید، بعنوان فرمانده کل قوی تعیین گشت.او سپاه را در دسته های کوچک تقسیم نمود و در صفوفی منظم قرارداد.حضرت خالد خودش با گروهی در قلب سپاه قرار گرفتند گروهی در سمت راست و گروهی درسمت چپ قرار گرفتند.و بالأخره هردو لشکر درمقابل یکدیگر قرار گرفتند، وآماده درگیری شدند.در ابتداء لشکری عظیم جنگجو از رومیان، بر سپاه اسلام حمله آورشدند، و جنگ سختی بین طرفین آغاز گشت.

اینجا بود که سستی وضعف بر سپاه اسلام طاری گشت، قدمهایشان متزلزل شد. رعب و وحشت تمام وجود مجاهدان را فرا گرفت تا جائیکه شکست امری حتمی گشت.

در این هنگام عکرمه بن ابی جهل، جنگجوی بهادر اسلام، شهامت خویش را اظهار نمود.وبا نعره ای بلند، فریاد زد، کیست که با من بیعت بر مرگ کند، اینجا بود که نزدیک به 400 هزار جنگجوی شجاع، با او بیعت کردند و به قلب سپاه دشمن شتافتند.

مؤرخین ذکر می کنند، که حضرت خالد بن ولید، خطاب به عکرمه گفت، اینقدر بی باکانه جلو نرو، که از بین می روی، من در زمان کفر از سرسخت ترین دشمنان نسبت به اسلام بودم وحال باید ثابت کنم که از جمله سرسخت ترین دشمنان کفر هستم.این شهامت وبهادری عکرمه بن ابی جهل باعث گشت تا سپاه اسلام تقویت شود، مجاهدان، جان تازه گرفتند، وتا لحظه شهادت بر سپاهیان کفر تاختند، عکرمه وفرزندش عمروبن عکرمه، اینقدر جنگیدند تا جام شهادت را نوشیدند هجوم عاشقانه سربازان اسلام باعث شد تا قدمهای رومیان متزلزل شود ورعب وحشت در دلهایشان ایجاد گردد.


طبقه بندی: مقالات تاریخی متفرقه،
[ سه شنبه 24 فروردین 1395 ] [ 04:45 ب.ظ ] [ سید مصطفی موسوی ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ


آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
www.iranskin.com/online'>Online User P align=center>