تبلیغات
آه...که چه بگویم

آه...که چه بگویم
نظر سنجی
نظر شما در مورد این وبلاگ چیست؟





ابر برچسب ها
خلفای راشدین اسلام آوردن سیدنا حمزه مقدّمات هجرت انواع گوناگون وحی آه...که چه بگویم ابوبکد صدیق آداب مسجد منازل بهشت و ارتفاع آن پیامبر در طائف عالم برزخ رسول الله مسجدالنبی آداب غذا خوردن خلاصه زندگی پیامبر قبل از نبوت ولادت پیامبر ابوبکر صدیق عام الحُزن (سال غم) بیعت عَقَبهٔ دوم اسرا و معراج خوردن و آشامیدن در بهشت تمدن اسلام فرش ابو موسی اشعری بهشت و جهنم «خداوند زیباست و زیبای ها را دوست دارد» غار حرا تمدن اسلامی غزوهٔ بدر بزرگ شیخ مصطفی امامی ابوبکر ساکنان مدینه و اوضاع آنان به هنگام هجرت محبت دعوت مخفی پیامبر و مسلمانان پیشتاز روح پل صراط اولین غذایی که مؤمنان بعد از دخول به بهشت می‌خورند شفاعت پیامبر بهترین پاداش سدره المنتهی عالم برزخ و روز محشر نخستین غَزوات مسلمانان معماری اسلامی بیعت عقبه اول قدر و منزلت زن مسلمان شدن سیدنا امام عمربن الخطاب(رض) هجرت پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ از مکه به مدینه خاک بهشت پیمان با یهودیان مدینه سیرت بعد از نبی
تركیه پس از سقوط دولت عثمانی (1)

ظهور سلسله عثمانی و سیطره آن بر بخش وسیعی از سرزمین‌های آسیا، اروپا و شمال افریقا یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ است.
عثمان پسر ارطغرل که دولت عثمانی، با بیش از پنج قرن حکومت و اقتدار و قلمرو گسترده در سه قاره آسیا، اروپا و افریقا، به او منسوب است، در سال 656هـ 1258/ م. به دنیا آمد، همان سالی که لشکر مغولان با فرماندهی هلاکوخان به بغداد، مرکز خلافت عباسی، حمله کردند. در اثر حمله مغولان مسلمانان با مصایب بزرگ و حوادث تلخ و دردناکی مواجه شدند. در تقارن این ولادت و آن مصیبت جانکاه، سر لطیفی نهفته بود.
پس از رسیدن جهان اسلام و امت اسلامی به آخرین حد از ضعف و انحطاط، روزنه امید و نقطه آغازی برای حیات مجدد و سیر صعودی به سوی عزت و اقتدار پدیدار گشت.

عثمان اول دولت عثمانی را در سال 699هـ/ 1299م. بنیان نهاد. عثمانی‌ها پس از دو قرن و نیم سیادت جهان اسلام را به دست گرفتند و توانستند تا قرون متمادی از کیان آن محافظت کنند.

دوره‌های زمامداری عثمانی‌ها

زمامداری عثمانی‌ها را به چهار دوره می‌توان تقسیم کرد:

1ـ دوران انسجام اولیه و شکل‌گیری دولت عثمانی تا استقرار و تثبیت آن. در این دوره هفت نفر سلطنت کردند: عثمان اول، اورخان اول، مراد اول، بایزید اول، محمد جلبی و مراد دوم.

2- دوران اوج‌ اقتدار دولت عثمانی که با فتح قسطنطنیه (857 هـ./ 1453م.) آغاز و حدوداً تا پایان دوران زمامداری سلطان سلیمان قانونی (974 هـ./ 1566م.) تدوام داشت. در این دوره چهار نفر زمامدار بودند: محمد دوم معروف به سلطان فاتح، بایزید دوم، سلطان سلیم اول (یاوز) و سلطان سلیمان قانونی.

3- دوران رکود و یکنواختی دولت عثمانی که با مرگ سلطان سلیمان قانونی و بر تخت نشستن سلطان سلیم دوم آغاز و تا دوران زمامداری سلطان عبدالحمید دوم (1293 هـ./ 1876م.) ادامه یافت. این دوره که بیش از سه قرن به طول انجامید، طی یک فرآیند تدریجی، انحطاط دولت مقتدر عثمانی را رقم زد.

خود این دوره چند مرحله داشت؛ مرحله اول آن با زمامداری سلطان سیلم دوم (974 هـ./ 1566م.)، سلطان مراد سوم (982 هـ./ 1574م.)، سلطان محمد سوم (1003 هـ./ 1595م.) و سلطان احمد اول (1012 هـ./ 1603م.) همراه بود. زمامداران این مرحله گرچه اقتدار و قاطعیت زمامداران پیشین را نداشتند اما توانستند از اقتدار دولت عثمانی که به آنان به ارث رسیده بود تا حدود زیادی محافظت کنند.

در مرحله دوم این دوره (1203ـ 1026هـ./ 1788ـ 1603م.)، سیزده نفر به سلطنت رسیدند که عموماً سلاطین ضعیفی بودند و توان اداره چنین قلمرو عظیمی را نداشتند. گر چه هر یک از آنها به نوبه خود تلاشهایی را برای حفظ اقتدار دولت عثمانی انجام دادند اما هرج و مرج داخلی، دفع تهدیدات و تهاجمات خارجی و نبرد در جبهه‌های مختلف توان دولت عثمانی را تحلیل برده بود.

و اما در مرحله اخیر این دوره (1293ـ 1203هـ./ 1876ـ 1789م.)، پنج نفر قدرت را به دست گرفتند: سلطان سلیم سوم(1203هـ./ 1789م.)، سلطان محمود دوم (1223هـ./ 1808م.)، سلطان عبدالمجید اول (1255هـ./ 1839م.)، سلطان عبدالعزیز (1277هـ./ 1861م.) و سلطان مراد پنجم (1293هـ./ 1876م).

در این دوره، با روی کار آمدن سلطان سلیم سوم دولت عثمانی وارد مرحله جدیدی شد و با شکست از اتریش، شکستها ادامه یافت و نیروهای عثمانی ضعیف شده و کم کم از اروپا عقب‌نشینی کردند. در همین مقطع فرانسوی‌ها از ضعف دولت عثمانی استفاده کرده و به فرماندهی ناپلئون بناپارت به مصر حمله نموده و آنجا را به تصرف خود درآوردند. گرچه حمله فرانسه‌ دفع شد، اما نفس اشغال اثر عمیقی بر مصر و مشرق زمین گذاشت و محافل فراماسونری یهودی توانستند به سرزمین‌های اسلامی راه یابند و خنجر مسموم خود را در پیکر جهان اسلام فرو برند و طرفدارانی برای ترویج افکار و برنامه‌های خود پیدا کنند. سرانجام تلاشهای آنها به بار نشست و توانستند محمدعلی پاشا حاکم مصر را برای این منظور تربیت نمایند.

او هم به نمایندگی از فرانسه، بریتانیا، روسیه، اتریش و سایر کشورهای اروپایی ضربات دردناکی بر مصر، جزیره‌العرب، شام و دولت عثمانی وارد کرد، طرحها و برنامه‌های استعماری آنان را عملی ساخت و در جهان اسلام بستری مناسب برای تأمین خواسته‌های غربی‌ها فراهم کرد. در واقع تجربه محمدعلی پاشا الگویی برای رهبران بعدی امثال کمال آتاتورک قرار گرفت. این وضعیت سبب شد کشورهای اروپایی به انتهای ضعف دولت عثمانی، ضربه‌پذیری و به بن‌بست رسیدنش پی ببرند. گرچه حکام بعدی عثمانی تلاش کردند از این بن‌بست رهایی یابند، اما کار از کار گذشته بود.

4- دوران اوج اصلاحات و تلاش برای بازیابی قدرت امپراتوری عثمانی که با زمامداری سلطان عبدالحمید دوم از سال 1293هـ./ 1876م. همراه بود. سلطان عبدالحمید دوم اصلاحات مهمی در دستگاه دولت ایجاد نمود؛ با استبداد وزرا مبارزه کرد، با سیاست غربی‌کردن دولت عثمانی به شدت برخورد نمود، در یک فرصت مناسب قانون اساسی را که حکام قبلی از قانون اساسی فرانسه، بلژیک و سوئیس اقتباس کرده بودند ملغی اعلام کرد، رهبران نهضت غرب‌گرایی را تبعید نمود، نفوذشان را تضعیف کرد، و به اصلاح ساختار دولت مطابق موازین اسلامی پرداخت. سلطان عبدالحمید وقتی از برنامه‌های و توطئه‌های یهود دونمه بر ضد اسلام اطلاع یافت، مبارزات شدیدی را علیه آنها آغاز کرد. آنها نیز به مقابله برخاستند و با فعال کردن حرکت‌های فراماسونری در بلاد اسلامی و استفاده از شعار آزادی، دموکراسی، مبارزه با استبداد و ... اختلاف و دودستگی گسترده‌ای در نظام عثمانی پدید آوردند.

در واقع یهودیان دونمه سنگ بنای اجرای اهداف جهانی یهود را گذاشتند و برای تحقق اسکان صیهونیست‌ها در سرزمین فلسطین تلاش می‌کردند. اما سلطان عبدالحمید سد بزرگی در برابر برنامه‌های سران صهیون بود. آنها با پیشنهاد مال کلان به سلطان خواستند به اهداف خود جامه عمل بپوشانند، ولی موفق نشدند. سلطان تدابیر لازم را برای عدم واگذاری و فروش زمین به یهودیها در فلسطین اتخاذ کرد و هیچ اختیاری به یهودیها در آن سرزمین نداد تا زمینه‌ برای سلطه آنان بر فلسطین فراهم نشود. این امر سبب شد صهیونیسم جهانی برای تقویت دشمنان سلطان، فعالیتهای گسترده‌ای آغاز نمایند. آنان از شورشیان ارمنی، ملی‌گرایان بالکان و حزب اتحاد و ترقی حمایت کردند و با هر حرکتی که درصدد جدایی از دولت عثمانی بود، همکاری می‌کردند. سرانجام حزب اتحاد و ترقی با حمایت همه‌جانبه اروپا و محافل یهودی، سلطان عبدالحمید دوم را از حکومت عزل کرد. بریتانیا و یهودیان توانستند مصطفی کمال را به سوی رهبری دولت عثمانی پیش ببرند و موفق هم شدند. مصطفی‌کمال نیز طرحها و اهداف آنها را پیاده کرد و دولت عثمانی با سرنوشت غم‌انگیزی مواجه شد.

عوامل عمده سقوط دولت عثمانی

ترکان عثمانی پس از چند قرن شکوه و اقتدار، در میانه سده نوزده میلادی با وضعیت دشواری مواجه شدند. آنان هر چند بر کشوری آزاد و پهناور حکومت می‌کردند، اما با گذر روزگار تا حدودی روحیه خودباوری را از دست داده بودند و آن شور و نیروی ایمان و یقین سده‌های نخست را نداشتند. از طرف دیگر تمدن غرب با حیات تازه‌اش، به رقیبی تازه نفس و نیرومند برای دولت عثمانی تبدیل شده بود.

این تمدن با خود یک انقلاب صنعتی، علمی و فکری به همراه داشت که روز به روز افق و دایره‌اش فراخ و فراختر می‌شد. ترکان نمی‌توانستند در برابر آن چشمان خود را ببندند، زیرا مرکز حکومت آنان در اروپا قرار داشت. دولتمردان دوره‌های اخیر دولت عثمانی، در بهره‌گیری از دانش‌های سودمند اروپا، صنایع، شیوه‌های نظامی و ساز و کارهای مدیریتی جدید، تا حد ارتکاب گناه کوتاهی ورزیده بودند. عالمان و رهبران دینی نیز در جهت‌دهی علمی و فکری کشور و مردم و تبیین بایدها و نبایدها بشدت از خود کوتاهی و سستی نشان داده بودند، و این امپراتوری پرگستره در مرز دانش و معرفت اندیشه‌های قرن هیجدهم و پیش از آن توقف کرده بود. افزون بر این، پادشاهان از نام دین و خلافت برای حفظ مصالح منحصر به خود و برآوردن خواسته‌های‌شان بهره‌برداری می‌کردند. آنان عامل عمده عقب‌ماندگی کشور و شکست‌ها و سرخوردگیهایی بودند که مردم این سرزمینها را محاصره کرده بود.

سرانجام دستگاه دولت عثمانی نتوانست در مقابل پیشرفت فزاینده اقتصادی و سیاسی مغرب زمین به نوسازی درونی و تقویت خود بپردازد و از همین رو در اواخر قرن نوزده به سرعت رو به ضعف نهاد و تا آستانه فروپاشی پیش رفت. جنگ جهانی اول تیر خلاصی بر پیکر بیمار امپراتوری عثمانی بود و کیان آن را از هم متلاشی کرد.

واکنش جهان اسلام در برابر تمدن غرب

اوضاع ترکیه در آستانه فروپاشی امپراتوری عثمانی و پس از آن را با اقتباس‌هایی از کتاب گرانسنگ «الصراع بین الفکره الاسلامیه و الفکره الغربیه فی الأقطار الإسلامیه»، اثر اندیشمند فرزانه معاصر علامه سید ابوالحسن ندوی ذکر می‌کنیم. وی می‌نویسد:
جهان اسلام در میانه قرن نوزده میلادی با معضلی بس سخت، پیچیده و حساس روبه‌رو شد و این معضل چگونگی مواجهه با تمدن جدید غرب بود. ترکیه نیز یکراست و بیش از سایر کشورهای اسلامی با این معضل رو‌به‌رو شد، زیرا ترکها در تاریخ چند صدساله اخیر در دنیای اسلام موقعیت ویژه و بی‌نظیری داشتند. آنها عهده‌دار آخرین امپراتوری اسلامی (نظام خلافت) بودند. نگاه رهبران جهان اسلام نیز به ترکیه دوخته بود که چگونه از این آزمون بیرون خواهد آمد و چه راهی را در پیش خواهد گرفت. در ضمن، در تاریخ گذشته مسلمانان هیچ پیشینه‌ای از چنین تجربه، و رهنمودی برای چیره شدن بر چنین وضعی پیدا نمی‌شد؛ زیرا اوضاعی که با آن روبه‌رو بودند، یکدست تازه و زاده شرایط، خاستگاه‌ها و دوره زمانی ویژه‌ای بود.

برون‌رفت پیروزمندانه از این دوره حساس، به زیرکی سرشار، شناخت درست و ژرف از اسلام و تمدن غرب و جهاد و دلیرمردی مؤمنانه و اجتهاد قهرمانانه نیاز داشت. به واقع این یک کار بزرگ و سخت بود و ترکیه ناگزیر می‌باید به آن دست می‌یازید. تمام جهان اسلام نیز آمادگی کامل برای پیروی از آن داشت. تا حدود بسیاری آینده فکری، فرهنگی، دینی و سیاسی جهان اسلام با موضع‌ ترکیه گره خورده بود. این وضعیت هیچ گونه تأخیر و بی‌توجهی را بر نمی‌تافت و ترکیه نیز نمی‌توانست بی‌اعتنا و شتابان از آن بگذرد.

علامه ندوی رحمه‌الله در بخشی دیگر از کتابش می‌نویسد: جهان اسلام می‌توانست در برابر این معضل شگرف، سه موضع انتخاب کند که به گمان من جز این سه مورد، موضع چهارمی وجود نداشت.

موضع نخست، موضع منفی بود؛ به این معنا که جهان اسلام یکسره به سینه این تمدن و دستاوردهایش دست رد می‌زد و در موضع یک مخالف شورشی و یا در موضع یک بی‌طرف خلوت‌گزین قرار می‌گرفت، که نه از این تمدن چیزی اقتباس کند و نه به هیچ دانش و صنعتی که اروپاییان در آن به برتری و تخصص دست‌یافته‌اند اجازه ورود به قلمروش بدهد. نه از تجارب غرب در حوزه‌های فیزیک، شیمی، ریاضی و تکنولوژی استفاده کند و نه هم ابزار، صنعت، تجهیزات، ابزارهای جنگی، کالاها و امکانات زندگی را از غرب وارد کند. این موضع، ناگزیر واپس‌ماندگی بسیاری از کاروان زندگی را به بار می‌آورد و پیوند این بخش از جهان را با بخش‌های دیگر آن از هم می‌گسلد و آن را به جزیره‌‌ای دورافتاده، بی‌اهمیت و بدون استحکام تبدیل می‌کرد.

افزون بر آن، چنین موضعی نشان‌ از تنگ‌نظری و معطل ساختن نیازها و توانایی‌های فطری داشت. و گرفتن چنین موضعی جنایتی بزرگ در حق اسلام و برداشت نادرستی از دینی بود که به کاربست خرد و اندیشه در هستی و اقتباس هر شیء خوب و سودمند از هر منبعی که باشد، تشویق کرده و می‌کند و به انسان به مثابه جانشین خداوند در زمین می‌نگرد.

موضع دوم، موضع تسلیم و کرنش کامل و موضع یک موجود دنباله‌رو و شاگرد پاکدل و کودکی بود که هنوز به سن بلوغ نرسیده است. بر اساس این موضع، جهان اسلام یا بخشی از آن بایستی این تمدن مادی و ماشینی و دارای ساختارهای اقتصادی و سیاسی را که در فضایی به دور از فضای این سرزمین‌ها آن هم زیر فشار و جهت‌دهی عوامل و رخدادهای ویژه پدید آمده و رشد کرده بود، بپذیرد و مقلد محض آن شود و آنگاه بکوشد در تمام آن سرزمین اسلامی، آن را اجرایی کند و در راه آن هر دشواری و سختی را تاب بیاورد و بهایی هنگفت در راه آن بپردازد.

میان این دو موضع افراط و تفریط، موضع سومی نیز متصور است که راهی بسیار معقول و مطلوب و به حق و حقیقت نزدیک است، و آن اینست که جهان اسلام غرب را به عنوان پیشوا و اختیاردار جهان نشناسد و خود را غلام حلقه به گوش او نپندارد و تمدن غرب را به طور سربسته نپذیرد. بلکه آن را تفکیک کند و از جایگاه یک همکلاس و همشاگرد به او نگاه کند که در برخی قسمت‌ها از او جلو رفته و در برخی قسمت‌ها از او عقب‌تر است. در قسمتهایی که جلو رفته، از او استفاده کند و در قسمتهایی که عقب مانده به او بیاموزد. اگر او ناگزیر است مطالبی را از غرب بگیرد و بیاموزد، غرب نیز نیازها و کمبودهایی دارد که ناگزیر است آنها را از شرق بیاموزد.

در این شکی نیست که غرب در حوزه دانش و صنعت جلو رفته و در برتری کامل بسر می‌برد و این برتری به گونه‌ای است که نه خرد و نه دین اجازه چشم فروبستن در برابر آن می‌دهد و نه عملاً چنین امکانی وجود دارد. و جهان اسلام باید با آزادی و سعه صدر تمام در میدان دانش، صنعت و پژوهشهای علمی و تخصصی مبتنی بر حقایق علمی و کوشش‌های انسانی محض، از غرب بهره ببرد. پس از آن با هوشمندی و درک و کوشش بسیار، این دانش و تکنیک را در خدمت اهداف بلندی قرار دهد که آخرین رسالت و آخرین کتاب آسمانی، آنها را به او عنایت کرده و او را بهترین و آخرین امت روی زمین خوانده است. اما غرب در حوزه اخلاق و ارزشهای معنوی، بسیار عقب مانده است و گرفتار جذام اخلاقی شده و تن رنجور آن پیوسته می‌پوسد و وا می‌دهد و اینک همه فضا آلوده به آن وبا شده است.

آزادی‌های بی‌حد و حصر، اقتصاد مبتنی بر ربا، بی‌بندوباری جنسی و اخلاقی، اختلاط بی‌حد و مرز زن و مرد و خودآرایی و بی‌حجابی فراوان، مشروب‌خواری و... و ترویج و تبلیغ این وبای ویرانگر اخلاقی و جنسی از طریق مطبوعات، سینما، تلویزیون، علوم و ادبیات، و شیوه زندگی غربی آنان را از مرزهای حیوانی فراتر برده است. خلاصه اینکه غرب دارای وسایل و امکانات قدرت هست، اما از معنویت و اخلاق بی‌بهره و کم‌بهره است. بر عکس جهان اسلام از قدرت و امکانات محروم، ولی دارای اخلاق و معنویت است. کنار هم گذاردن درست اخلاق و دانش، صنعت و معنویت و اهداف و وسایل، می‌تواند چهره زمین را دگرگون کند و دست بشر را از مسیر خودکشی و تباهی بگیرد و به سوی شادکامی ابدی و کامیابی آشکار دنیا و آخرت بکشاند.

دین و دانش و صنعت و معنویت با هم تضاد ندارند. به عنوان مثال دولت ژاپن در شرق توانسته این دو را به راحتی با هم جمع کند. ژاپن در زمینه دانش و تکنولوژی چنان از غرب بهره برده که اینک شاگرد به مقام استاد رسیده است و دیگر بازشناختن آنها از یکدیگر مشکل است. از سویی دیگر از باورها، ویژگی‌های فرهنگی و سنت‌های خود پاسداری کرده است.

از میان کشورهای اسلامی، در اوایل قرن بیستم، کشوری مانند یمن در مواجه با تمدن غرب موضع منفی اتخاذ کرد و سرانجام به همان واپس‌ماندگی که علامه ندوی رحمه‌الله پیش‌بینی می‌کرد، مبتلا شد. اما کشوری مانند ترکیه موضع تسلیم و کرنش کامل را انتخاب کرد و همانند هواداری هیجان‌زده و یا کودکی نابالغ به دنبال غرب افتاد و بسیاری از رهبران دیگر کشورهای اسلامی به تقلید از آن همین موضع را انتخاب کردند و جامعه اسلامی را با مشکلات فراوانی رودررو ساختند. اما مع‌الأسف تا به امروز هیچ یک از کشورهای اسلامی از موضع سوم آنگونه که شایسته است، پیروی نکرده‌اند.

مصطفی کمال آتاتورك و میراث عثمانی

بعد از تضعیف خلافت عثمانی، ترکیه میان دو گروه سنت‌گرا و تجددگرا تقسیم شد. گروه نخست متأسفانه تا حد بسیاری از خواسته‌ها و تحولات جدید آگاهی نداشتند و به اهمیت اوضاع و خطر بزرگی که بر اثر قدرتمند شدن اروپا برای دولت عثمانی پدید آمده بود، وقوف نداشتند. این گروه با مقررات جدید نظامی و اصلاحات جدیدی که سلطان سلیم سوم و جانشین وی سلطان محمود بدان دست‌زده بودند و می‌خواستند دولت عثمانی از لحاظ نظامی و علمی با دولتهای اروپایی و تحولات عصر جدید هم‌گام شود، مخالفت کردند. اما نسل ‌نو که شناخت و دانش خود را از اروپا و یا برخی دانشکده‌های جدید ترکیه کسب کرده بود، ولی آن خرد پویا و ژرف را که بتواند فلسفه زندگی غرب را نقادی کند و جنبه‌های ضعف و افراط و تفریط آن را از یکدیگر بازشناسد، نداشتند.

از سوی دیگر با کم‌بها شمردن دیانت و ناامیدی از آینده و بدبینی نسبت به علماء و مقدس شمردن تمدن غرب، زمام رهبری ترکیه را با تکیه بر جنبش جوانان ملی‌گرای ترک به رهبری مصطفی‌کمال پاشا به عهده گرفتند.




طبقه بندی: خلافت عثمانی،
[ یکشنبه 1 شهریور 1394 ] [ 04:15 ب.ظ ] [ سید مصطفی موسوی ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ


آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
www.iranskin.com/online'>Online User P align=center>