تبلیغات
آه...که چه بگویم

آه...که چه بگویم
نظر سنجی
نظر شما در مورد این وبلاگ چیست؟





ابر برچسب ها
آداب مسجد هجرت پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ از مکه به مدینه ابوبکر صدیق شیخ مصطفی امامی تمدن اسلام اسرا و معراج عام الحُزن (سال غم) ساکنان مدینه و اوضاع آنان به هنگام هجرت منازل بهشت و ارتفاع آن ابو موسی اشعری فرش انواع گوناگون وحی خوردن و آشامیدن در بهشت قدر و منزلت زن پل صراط نخستین غَزوات مسلمانان مقدّمات هجرت عالم برزخ و روز محشر مسجدالنبی آه...که چه بگویم سدره المنتهی رسول الله معماری اسلامی عالم برزخ دعوت مخفی پیامبر و مسلمانان پیشتاز تمدن اسلامی بهترین پاداش سیرت بعد از نبی اسلام آوردن سیدنا حمزه ابوبکر غار حرا بیعت عَقَبهٔ دوم شفاعت روح «خداوند زیباست و زیبای ها را دوست دارد» ولادت پیامبر خلاصه زندگی پیامبر قبل از نبوت آداب غذا خوردن غزوهٔ بدر بزرگ خلفای راشدین ابوبکد صدیق بیعت عقبه اول اولین غذایی که مؤمنان بعد از دخول به بهشت می‌خورند پیامبر در طائف خاک بهشت محبت بهشت و جهنم پیامبر پیمان با یهودیان مدینه مسلمان شدن سیدنا امام عمربن الخطاب(رض)
فتح قسطنطنیه و تغییر مسیر تاریخ (1453 م)

آنچه را که خواهید خواند، یک افسانه و یا یک فیلم حماسی نیست که ساخته و پرداخته‌ی ذهن نویسنده باشد، بلکه گوشه‫‌هایی است از تاریخ یک ملت، از افتخارآفرینی‌های آنها و از عزت و نصرتی که برای مسلمانان به ارمغان آوردند. گوشه‫‌ای از تاریخ مسلمانانِ عثمانی و فتح قسطنطنیه، توسط سلطانِ غازی ومجاهدِ مؤمن، سلطان محمد فاتح که با رهبریِ حکیمانه‌ی او و جان‌فشانی‌های مجاهدین تحت حمایت او، وعده‫‌ی رسول الله صلی الله علیه و سلم تحقق بخشیده شد.رسول الله (صلی الله علیه وسلم) می‫‌فرماید: «همانا قسطنطنیة را فتح خواهید کرد؛ چه نیک امیری است امیر آن و چه نیکو لشکری است آن لشکر»

محمد دوم ملقب به سلطان محمد فاتح در سال ۱۴۵۱م و در سن ۲۲ سالگی به حکومت رسید.

وی از جمله شخصیت‌های بی نظیری بود که قدرت و عدالت، یکجا در او جمع شده بود و در همان ابتدای نوجوانی‌اش در بسیاری از علوم، از هم‌سن و سالانش پیشی گرفت.

علمای مسلمان نقش بسیار مهمی در تربیت او، بر دوستیِ اسلام و ایمان، وعمل به قرآن و سنت، و حرکت در مسیر اصحاب رسول الله (صلی الله علیه وسلم) داشتند. لذا او بر پایبندی به شریعت اسلامی اهتمام خاصی داشت وتقوا و ورع را رعایت می‫‌کرد وعلم وعلما را بسیار دوست داشت و برای نشر علوم بسیار تشویق می‌کرد.

وی پس از به حکومت رسیدن، مسیر پدر و اجدادش را در ادامه‌ی فتوحات اسلامی و هدف قرار دادن قلب و مرکز حکومت صلیبی (قسطنطنیه یا استانبول امروزی) دنبال کرد و برای رسیدن به این هدف، اصلاحات زیادی را در اداره‌ی دولت و موارد و مصارف مالیِ آن انجام داد، از اسراف اموال جلوگیری کرد و لشکر اسلامی را بیش از پیش سازماندهی نمود که نتیجه و دستاورد این اصلاحات، فتح قسطنطنیه یعنی بزرگترین فتح و مهم‌ترین آن‌ها پس از عصر خلفای راشدین بود.

فتح قسطنطنیه:

قسطنطنیه از مهم‌ترین و زیباترین شهرهای آن زمان بود که در سال ۳۳۰ م توسط امپراطور بیزانس، قسطنطین اول بنا نهاده شد و دارای موقیتی بی‫نظیر بود که درباره‌ی آن گفته شده: «اگر تمام جهان یک کشور محسوب می‌شد،همانا قسطنطنیه بهترین و شایسته‌ترین شهر برای پایتختی آن بود».

از مهم‌ترین دلایل و انگیزه‌های امیران مسلمان برای فتح این شهر، توصیف و تمجید فاتح و لشکر فتح کننده‫‌ی این شهر توسط رسول الله (صلی الله علیه وسلم) بود. بنابراین در زمان خلافت بنی امیه و بنی عباس، چندین بار برای فتح آن اقدام شد، اما به دلیل موقعیت استراتژیک و منحصر به‫ فرد آن، موفق به این کار نشدند.

سلاطین عثمانی قبل از محمد فاتح نیز بارها تا نزدیکی‌های قسطنطنیه پیش رفتند و آن را محاصره کردند اما هر بار به دلایل مختلف از جمله، حمله‌ی تیمور لنگ به سرزمین‌های اسلامی، موفق به این کار نشدند.

زمانی که محمد فاتح به خلافت رسید به دنبال راهی برای فتح قسطنطنیه بود. از جمله علمایی که او را برای این کار بسیار تشویق می‫کرد و در شکل گیری شخصیت سلطان محمد تأثیر بسزایی داشت شیخ آق شمس الدین بود. شیخ از زمان کوچکی، دائما به او یادآوی می‫کرد، که او همان امیری است که قسطنطنیه را فتح خواهد کرد و پیامبر در حدیثی او و لشکر او را تمجید کرده است.

سلطان محمد، تمام تلاشش را برای تقویت لشکر عثمانی به کار گرفت و نیرویی متشکل از۲۵۰ هزار مجاهد، را فراهم آورد. سلطان، مجاهدین را با سلاحهای روز مجهز  نمود و علاوه بر آموزشهای نظامی، روح معنویت اسلامی و جهادی را در وجود آنها دمید و ستایش رسول الله صلی الله علیه وسلم را در مورد فاتحین قسطنطنیه به آنها یادآوری کرد.

ازجمله اسلحه‌هایی که سلطان محمد برای ارتش مجاهدین آماده کرد، توپخانه‌هایی بود که وزن آن‌ها به صدها تُن می‌رسید و برای حرکت دادن هر کدام، احتیاج به صد ها گاو نر قوی بود. این در حالی بود که اروپا هرگز وجود چنین اسلحه ای را تصور هم نمی‫‌توانست بکند.

هر چند که این توپ‌ها بسیار ابتدایی بود و برد آن از دو کیلومتر تجاوز نمی‌کرد، اما آن‫ زمان، پیشرفته‌ترین سلاح روز محسوب می‫‌شد. از سوی دیگر از آنجا که قسطنطنیه شبه جزیره‫‌ای بود که سه طرف آن را آب فرا گرفته بود، برای تکمیل محاصره‌ی آن نیاز به کشتی بود، لذا با ساخت بیش از چهارصد ناو جنگیِ مختلف در دریای مرمره، نیروی دریایی عثمانی را برای این فتح مهم و بزرگ، کاملا آماده ساخت و آن را به بزرگ‌ترین نیروی دریایی جهان تبدیل کرد.

از اقدامات دیگر او برای حمله به قسطنطنیه، ساخت قلعه‫‌ی روملی حصار (یا قلعه‫‌ی روم) بر قسمت اروپایی تنگه‫‌ی بوسفور و در تنگ‫‌ترین نقطه‫‌ی مممکن بود که سبب می‫‌شد بر تنگه، کاملا تسلط داشته باشد. ساخت این قلعه سه ماه به طول انجامید و سلطان شخصا در ساخت آن مشارکت داشت که سبب دلگرمی هزاران مجاهدی بود که مشغول ساخت قلعه بودند.

وی همچنین فرمان داد تا منجنیق‫‌ها و توپ‫‌ها را در ساحل و رو به تنگه نصب کنند تا از عبور کشتی‫‌های رومی و اروپایی در بوسفور جلوگیری کنند.

اقدامات امپراطور بیزانس برای مقابله با لشکر اسلام:

در اثنایی که سلطان خود را برای یک حمله‌ی گسترده آماده می‫‌کرد، امپراطور بیزانس سعی داشت با ارسال اموال و هدایای مختلف، او را از این کار منصرف کند. از سوی دیگر با پیشنهاد رشوه به برخی از مستشاران و فرماندهان عثمانی، سعی داشت تا آنها را وادار کند تا سلطان را از این کار منصرف کنند.

اما از آنجایی که سلطان محمد و فرماندهان مخلص و شجاع عثمانی، کاملا بر تصمیم خود مصر بودند و هدف آنها رضایت الله جل جلاله بود، حتی یک لحظه در کار خود درنگ نکردند.

از سوی دیگر امپراطور بیزانس که درمانده شده بود برای نجات حکومت و  کشورش، دست به دامان کشورهای اروپایی شد و از سایر کشورها و در رأس آن‌ها پاپ، رئیس کاتولیک‫‌های اروپا، طلب کمک کرد و به او پیشنهاد داد که در صورت مساعدت آنها، کلیساهای ارتدوکس را تحت أمر او و کلیسای کاتولیک قرار خواهد داد ـ این در حالی بود که کلیساهای دولت بیزانس و کلیسای قسطنطنیه تابع مذهب ارتدوکس بودند و با کلیساهای کاتولیک و سران آن‌ها در اروپا کاملا مخالف بودند ـ بر اساس این پیشنهاد، پاپ نماینده‌ای را به قسطنطنیه فرستاد که در کلیسای ایاصوفیه از مردم درخواست کرد تا از پاپ کاتولیک اطاعت نمایند.

این درخواست، خشم مردم شهر را برانگیخت و  سبب شد تا مردم بر خلاف خواست آن‌ها عمل کنند و حتی برخی از سران امپراطوری ارتدوکس بیان کردند: «ما مشاهده‫‌ی عمامه‫‌های ترکان (مسلمان) را در کشور بیزانس بر مشاهده‫‌ی  کلاه‫‌های فرنگی ترجیح می‫‌دهیم».

موقعیت نظامی قسطنطنیه:

همانطور که گفته شد، سه جهت قسطنطنیه را آب فرا گرفته بود، از سمت جنوب و غرب به دریای مرمره و از شرق و شمال شرقی به تنگه‫‌ی بوسفور و از شمال به شاخ طلایی (خلیج) که بسیار شدید با لشکری بزرگ از آن محافظت می‫‌شد و از ورود هر کشتی به درون آن جلوگیری می‫‌شد.

علاوه بر این در طول این سواحل، دیوارهای بلندی کشیده شده بود.  در ضلع غربی شهر که به خشکی متصل میشد و به قاره اروپا می‌رسید، دیوارهای بزرگ و عریضی از ساحل دریای مرمره تا شاخ طلایی کشیده شده بود  که طول آن بیش از هشت کیلومتر بود.

پس از این دیوار نیز دیوار دیگری کشیده شده بود که با دیوار اولی شصت فوت فاصله داشت. ارتفاع دیوار داخلی چهل فوت بود که بر آن برج‫هایی ساخته شده بود که ارتفاع هر کدام به شصت فوت می‫رسید. دیوار خارجی نیز ارتفاع آن تقریبا به ۲۵ فوت می‫رسید و برج‫های ساخته شده بر آن، پر از سربازان مسلح بود.

در کل قسطنطنیه، با توجه به موقیت طبیعی آن و همچنین دیوارهای اطراف و دژهای موجود از بهترین و مستحکم‌ترین شهرهای جهان، از جنبه‫‌ی نظامی محسوب می‫‌شد که تصرف آن را بسیار مشکل و ظاهرا غیر ممکن می‫‌ساخت. در گذشته و پیش از سلطان محمد، یازده حمله از جانب مجاهدین مسلمان برای تصرف این شهر صورت گرفته  بود که همه‫‌ی این حمله‫‌ها ناکام مانده بود.



آمادگی برای جنگ:

سلطان اخبار دشمن را دریافت می‫‌کرد و شخصا از استحکامات و دیوارها و توان دشمن بازدید می‌نمود. وی همچنین دستور داد راه بین أدرنه و قسطنطنیه را برای انتقال توپ‌ها به قسطنطنیه، هموار سازند.

کار انتقال توپ‌ها به همراه ارتش عظیم عثمانی به فرماندهی سلطان محمد، دو ماه به طول انجامید و در تاریخ ۶ آپریل ۱۴۵۳م سلطان به همراه لشکر عثمانی که نزدیک به ۲۵۰ هزار نفر بودند به اطراف قسطنطنیه رسیدند. در این هنگام سلطان رو به قبله کرده و دو رکعت نماز خواند و از الله جل جلاله طلب نصرت نمود و  تمامی لشکریان نیز به نماز ایستادند و به دعا مشغول شدند.

سپس سلطان سربازان را فرا خوانده وخطابه‌‫ای بسیار تاثیرگذار و قوی خواند و آن‌ها را به جهاد در راه الله و طلب نصرت و شهادت از او تشویق کرد و به آن‌ها صدق و اخلاص در جنگ و قربانی در راه الله  را یادآوری نمود وبا قرائت آیاتی از قرآن که در آن تشویق به جهاد و قتال در راه الله شده است، هدف اسلامی و دینی را برای آنها یادآور گردید.

همچنین حدیث رسول الله (صلی الله علیه وسلم) را که بشارت به فتح قسطنطنیه داده بود و امیر و لشکر آن را ستایش کرده بود را برای آن‌ها قرائت کرد و بیان کرد که عزت اسلام و مسلمین در فتح این کشور خواهد بود. پس لشکر همه شعار الله أکبر و لاإله الا الله سر دادند. از جمله عواملی که سبب بالا رفتن روحیه ی مجاهدین شده بود، حضور علمای دین در میان صفوف مجاهدین بود تا جایی که هر سرباز بی‫‌صبرانه منتظر امر فرمانده برای شروع جنگ بود تا  وظیفه‌ی اسلامی خود را انجام دهد.

آغاز هجوم و محاصره‌ی قسطنطنیه:

قبل از شروع جنگ، سلطان از امپراطور قسطنطین درخواست کرد که شهر را به آن‌ها تسلیم کند و متعهد شد که در صورت تسلیم شهر، با ساکنین آن با احترام برخورد کند و آن‌ها را در اجرای فرایض دینی‫‌شان و پایبندی به معتقداتشان آزاد بگذارد و هیچکس متعرض آن‌ها نشود.

اما امپراطور قسطنطین با اعتماد به دیوارهای مستحکم و برج‌‫های بلند و مملو از سربازان جنگی خود، درخواست سلطان محمد را رد کرد و منتظر رسیدن نیروهای کمکی از اروپا ماند.



در ۱۲ رمضان محاصره شروع شد و سلطان نیروی زمینی خود را به سه دسته تقسیم کرد و آن‌ها را پشت دیوارهای شهر در جهات مختلف، مستقر کرد و نیروی پشتیبانی احتیاطی را  پس از آنها قرا داد. توپخانه‫ها را نیز پشت دیوارها نصب کرد  و ناوهای جنگی را در آبهای اطراف شهر، پخش کرد. این ناوها  به دلیل حمایت شدیدی که از شاخ طلایی می‌شد، نتوانستند وارد آن شوند. نیروی دریایی بیزانس و ایتالیایی هر کشتی را که به خلیج نزدیک می‌شد مورد هدف قرار می‫دادند. اما نیروی دریایی عثمانی توانست جزایر دریای مرمره را به تصرف در آورد.

بیزانسی‫‫‌ها تمام نیروی خود برای دفاع از قسطنطنیه به کار گرفتند و سربازان را بر دیوارها مستقر کردند و استحکامات دفاعی را افزایش دادند.

در روزهای اولیه‌ی محاصره، درگیری‌هایی بین لشکراسلام و لشکر مسیحی رخ داد که در آن تعدادی از مشتاقان شهادت که به دروازه‌‫ی شهر نزدیک شده بودند، به این درجه نایل گشتند. توپخانه‌ی مسلمانان نیز شبانه روز و از جهات مختلف، دشمن را مورد هدف قرار داده بود.

با شلیک هر توپ و صدای مهیب آن که از فاصله ۲۵ کیلومتری شنیده می‌شد، ترس و وحشت بر قلوب بیزانس‫ها سایه می‫افکند و لرزه بر اندام آنها می‌افتاد. شلیک توپ‌ها سبب تخریب قسمتهایی از دیوارها می‌شد، اما مدافعین شهر که تعداد آنها تقریبا چهل هزار سرباز مسلح بود، به سرعت آن را ترمیم می‫کردند.

در زمانی که حملات نیروی زمینی سپاه مسلمان عثمانی در قسمت خشکی شدت یافت، بعضی از ناوهای جنگی مسلمانان فرصت را غنیمت شمرده و سعی کردند وارد بندر و شاخ طلایی شوند، اما کشتی‌های بیزانسی که به شدت از ورودی‌‫های خلیج دفاع می‫‌کردند و به وسیله‌‫ی کشتی‫‌های ایتالیایی و اروپایی حمایت می‌‫شدند، توانستند حملات آن‌ها را دفع کنند و آن‌ها را وادار به عقب‫‌نشینی کنند.

در جهت دیگر، هر چند که عثمانی‌ها کاملا شهر را محاصره کرده بودند و به صورت هلالی شکل در اطراف شهر مستقر شده بودند تا از رسیدن امدادات نظامی و آذوقه به شهر جلوگیری کننند، اما چهار کشتی از پنج کشتی غربی که از سوی پاپ برای کمک به بیزانسی‫‌های تحت محاصره فرستاده شده بود، بدلیل تجربه وخبره‌گی نیروهای آن‌ها در جنگ‌های دریایی و بهره بردن از اسلحه‌‫های آتشین، توانستند دیوار محاصره را بشکنند و خود را به شهر برسانند که این امر سبب شد تا بیزانسی‌‫ها روحیه‌ا‫ی تازه پیدا کنند و با قدرت بیشتری از دروازه‌های خشکی و آبی محافظت کنند.

شکستِ نیروی دریایی عثمانی در چند نقطه سبب شد تا برخی از مشاوران سلطان و در رأس آنها وزیر او خلیل باشا سعی کنند سلطان را راضی کنند تا از محاصره دست برداشته و از تسلط بر شهر منصرف شود و به صلح با بیزانسی‫‌ها راضی گردد. اما سلطان بر هدف خود بسیار مصر بود و دستور داد تجهیزات دفاعی شهر را از هر سو، به توپ ببندند.

عبور دادن ناوهای جنگی از خشکی:

تمام راه‌ها برای گشودن دروازه‌‫های شهر، به شکست انجامیده بود و هیچ راه دیگری  به ذهن سلطان نمی‌رسید که بتواند به نتیجه برسد مگر اینکه بتواند ناوهای جنگی را وارد شاخ طلایی نماید که این کار نیز بدلیل حفاظت شدید از ورودی‌های آن توسط کشتی‌‫های بیزانسی و اروپایی، تقریبا غیر ممکن بود.

سلطان تصمیم داشت با عبور دادن ناوهای جنگی از خلیج و ورود به شاخ طلایی بر شهر تسلط یابد، چرا که از طرفی دیوارهای شهر، در ساحل خلیج و شاخ طلایی سست‌‫تر بود و از سوی دیگر، در صورتی که بیزانسی‌ها بخواهند نیروهای دفاعی خود را  از ضلع غربی شهر به آنجا انتقال دهند، بتواند فرصت مناسبی را برای نیروهای توپخانه به وجود آورد تا شهر را مورد هدف قرار دهند و با کم شدن نیروی دفاعی در آن نقطه، زمینه را برای حمله به شهر از آن نقطه فراهم کند.

به دلیل بسته بودن ورودی خلیج و شاخ طلایی توسط نیروی دریایی اروپا و ایتالیا و بیزانس، سلطان تصمیم گرفت آن‌ها را غافل‫گیر کرده و با عبور دادن ناوهای جنگی از خشکی و به آب انداختن آن‌ها در سواحل شاخ طلایی، بر آن‌ها مسلط شود.



برای انجام این طرح سلطان دستور داد تا مهندسان از مسیر نقشه‌‫برداری کنند و هزاران مجاهد، مناطق مرتفع را در تاریکی شب هموار سازند. آن‌ها مسیر را با الوارهای چوبیِ آغشته به چربی و روغن، فرش کردند و توانستند در یک شب، هفتاد کشتی را به وسیله ی مردان قوی و قاطر بر روی الوارها کشیده و از خشکی عبور دهند و آن‌ها را در ساحل خلیج به آب بیندازند.

حد فاصل بین دو دریا که کشتی‫‌ها از آن عبور داده شد، تقریبا نزدیک به پنج کیلومتر بود که قسمتهایی از مسیر نیز دارای تپه‌‫های بلند و مرتفع کوهستانی بود و این امر کار انتقال را برای آنها مشکل‌‫تر می‫‌کرد. اما با این وجود، آنها هفتاد کشتی را در یک شب انتقال دادند که کاری بسیار بزرگ و غیر قابل تصور، بلکه به نسبت آن زمان، معجزه‫‌ای از معجزات محسوب می‫‌شد. برای اولین بار، تاریخ شاهد چنین صحنه‌ای حماسی بود که سربازان لشکری، کشتی‌‫ها ر از میان دره‫‌ها و تپه‫‌ها و در فاصله‫‌ی زمانی یک شب به نقطه‌‫ای دیگر منتقل کنند.

از سوی دیگر و در ضلع غربی، مجاهدان تمام شب، شهر را به توپ بستند تا بیزانسی‫‌ها را مشغول خود کرده و آنها را از ناحیه‫‌ی شمالی که کار انتقال کشتی‫‌ها صورت می‫‌گرفت غافل سازند.

بعد از انتقال کشتی‫ها، سلطان محمد دستور داد تا پل محکمی را بر ساحل خلیج بسازند که طول آن ۱۰۰ فوت و عرض آن ۵۰ فوت بود و توپ‌ها را بر آن نصب کردند. همچنین کشتی‌های انتقال داده شده را کاملا تجهیز کرد و آن‌ها را با سربازان مسلح به نزدیک‌ترین نقطه‌ی ممکن از دیوارهای اطراف شهر، هدایت کرد.

صبح روز بعد که اهل شهر با تکبیرهای بلند عثمانی‫‌ها و رجزهای ایمانی آنها، از خواب بیدار شدند، آنچه را که می‫‌دیدند نمی‫‌توانستند باور کنند.

آنها با دیدن ناوهای جنگی عثمانی‌‫ها در پشت دیوارهای شهر و حضور هزاران مجاهد که سعی داشتند خود را با پله‫‌های آهنی به بالای دیوار ها شهر برسانند، شوکه شدند و احساس کردند با جنّیانی روبرو هستند که مقاومت در مقابل آنها غیر ممکن است.

آنها حتی تصور نمی‌‫توانستند بکنند که چه واقعه‫‌ای رخ داده است؛ چگونه کشتی‫‌های عثمانی بدون هیچگونه درگیری بر خلیج و شاخ طلایی مسلط شده‫‌اند و مهاجمان مسلمان چطور خلیج را پشت سر گذاشته و خود را به دیوارها رسانده‌‫اند، در حالی که هیچ کشتی‌ای از دفاع سخت و آتشین نیروی دریایی اروپا و بیزانس عبور نکرده است. نه! این ممکن نیست مگر اینکه آن‌ها مخلوقاتی هستند که از آسمان نازل شده‌‫اند!!

یکی از مورخین بیزانسی چنین می‫‌گوید: «ما هرگز در گذشته ندیدیم و نشنیدیم که کسی چنین کار خارق‫ العاده‌‫ای انجام دهد. محمد فاتح زمین را به دریا تبدیل کرد و به جای آن‫که کشتی‫‌ها را از امواج دریا بگذراند، آنها را از بلندای کوه‌ها و قله‌های آن عبور داد. محمد فاتح با این کار خود، از اسکندر کبیر پیشی گرفت»

با موفقیتی که سلطان در کار انتقال کشتی‌‫ها بدست آورد، یأس و ناامیدی بر اهل شهر مستولی گشت و شایعه شد: زمانی قسطنطنیه سقوط خواهد کردکه ببینی کشتی‫‌ها خشکی را در می‫‌نوردند. و گفته می‫‌شد: کسانی که در خشکی کشتیرانی می‌کننند، مسلما بر شهر نیز مسلط خواهند شد.

همچنین وجود ناوهای جنگی مسلمانان در خلیج طلایی سبب شد روحیه‌ی سربازانی که از شهر و دیوارها دفاع می‌کردند به شدت ضعیف گردد و مجبور شدند نیروهای دفاعی زیادی را از قسمت‌‫های دیگر به آنجا فرا بخوانند تا از دیوارهای مقابل خلیج دفاع کنند، چرا که این دیوارها  از سایر نقاط ضعیف‌تر بود و این امر باعث ضعیف شدن نیروی دفاعی آن‌ها در بخش‌های دیگر شد.

جلسه‫‌ی میان امپراطور قسطنطین و معاونان او:

در این جلسه مشاوران امپراطور و فرماندهان به او پیشنهاد دادند که خود شخصا  به اروپا رفته و از سران مسیحیت درخواست کمک کند، تا با لشکرهای مسیحی که از اروپا خواهد آورد، سلطان محمد مجبور شود محاصره‌ی شهر را رها کند. اما پادشاه این پیشنهاد را رد کرد و اصرار داشت تا آخرین لحظه از شهر دفاع کند و ملت خود را تنها نگذارد و به فرستادن گروه‫‌هایی برای درخواست کمک اکتفا کرد.

جنگ روانی عثمانی‫‌ها:

سلطان حملات خود را برای تصرف دیوارها و برج‌‫ها قوت بخشید و مجاهدان مسلمان با شجاعت وصف ناشدنی بسوی دیوارها آتش گشوده و برای باز کردن درها بسوی آن حمله می‫‌کردند. اما آنچه بیش از هر چیز دیگری، سپاهیان قسطنطین را به ترس و وحشت می‌انداخت، فریادهای الله اکبر مجاهدین بود که مانند صاعقه فضا را شکافته و بر قلب آن‌ها فرو می‫‌آمد.

همچنین سلطان توپهای قویّ دیگری را بر ساحل نصب کرد که شلیک توپی سبب غرق شدن یکی از کشتیهای تجاری بیزانسی‫‌ها شد و بقیه‫‌ی کشتی‌ها نیز از ترس، مجبور به فرار شدند. فرار کشتی‌های تجاری و حملات پی در پی و شبانه روزی نیروهای مجاهدین، سبب شد که آرامش مدافعان بیزانسی از بین برود و تمرکز آن‌ها به هم بخورد و بیش از پیش درمانده و ناامید گردند.

شیوه‌های مبتکرانه سلطان محمد در جنگ

سلطان در مراحل مختلف، با شیوه‌‫ها و فنون جدیدِ جنگ و محاصره و با روش‌های مختلف و جنگ روانی، که برای بیزانسی‫‌ها غیر آشنا و عجیب بود، آن‌ها را مورد تهاجم قرار می‌‫داد که سبب می‫‌شد از دادن پاسخ مناسب به این حملات، درمانده شوند.

از جمله شیوه‫‌هایی که سلطان محمد به کار برد، حفر تونل‌هایی در نقاط مختلف، برای ورود به شهر بود. با حفر این خندق‌ها اهالی شهر صداهایی را از زیر زمین می‌شنیدند که با شنیدن این صداها، ترس و وحشت آن‌ها در برمی‫‌گرفت و احساس می‫‌کردند که زمین شکافته می‫‌شود و سربازان مسلمان از آن خارج می‌شوند و شهر از حضور آنها پر می‌شود.

آنها از ترس، سربازان مسلمان را در کنار خود تصور می‫‌کردند و با نگاه کردن به چپ و راست، آن‌ها را به همدیگر نشان می‌‫دادند و از ترس فرار می‫‌کردند. گروهی به آسمان نگاه می‫‌کردند و گروهی دیگر در زمین جستجو می‫‌کردند و از دیده شدن سربازان عثمانی برای هم نقل می‫‌کردند. این‌ها واقعیت‌هایی است که بعدها از زبان اهالی شهر بازگو می‫‌شد و حتی بعضی‌‫ها بسیار تأکید داشتند که واقعا سربازان ترک را دیده‌‫اند که از زمین و آسمان وارد شهر می‫‌شدند.

عملیات حفر تونل‫‌ها بسیار سخت و مشکل بود، چرا که در این اثنا تعدادی از مجاهدین بر اثر خفگی شهید شدند و تعدادی دیگر نیز بر اثر مواد مذابی که مدافعین شهر، داخل تونل‌ها می‌ریختند شهید شدند و گروهی دیگر نیز به اسارت بیزانسی‫‌ها درآمده و گردن زده شدند و سرهای آن‌ها بسوی لشکر مسلمانان انداخته شد. اما با تمام این‫‌ها، مجاهدان به کار خود برای حفر تونل‌ها ادامه دادند.

از جمله ترفند های دیگر سلطان برای دستیابی به شهر، ساخت قلعه‫‌های چوبی محکم و بلندی بود که ارتفاع آن از ارتفاع دیوارها بلندتر بود و به وسیله‌‫ی زره‌‫ها و پوست‌‫های خیس، پوشیده شده بود تا از آتش دشمن محفوظ بماند. این قلعه‫‌های چوبی متحرک بودند و در بالای آن امکان استقرار سه دسته از مجاهدان وجود داشت.

پس از استقرار تیراندازان در بالا، کسانی که در پایین قرار داشتند، قلعه‌‫ها را به دیوارها نزدیک کرده و از بالا تیراندازان ماهر، هر کسی را که سرش را بالا می آورد با تیر می‫‌زدند. به کارگیری این قلعه‫‌ها نیز مدافعان را به وحشت انداخت تا جایی که خود امپراطور شخصا برای برای دفع قلعه‌‫ها و سربازان تیرانداز، به مدافعان ملحق شد و درگیری شدیدی بین دو طرف رخ داد.

مسلمانان بر برخی از قسمت‫‌های دیوار تسلط یافتند، تا جایی که امپراطور بیزانس گمان کرد که مسلمانان به شهر داخل شده و آن را تصرف کرده‫‌اند، اما مدافعان بیزانسی آتش سنگینی را بسوی قلعه‫‌ها گشودند که پس مدتی قلعه‫‌ها آتش گرفت و بر برجهای شهر سقوط کرد و سبب کشته شدن مدافعین و تخریب قلعه‌‫ها گشت و خندق‌های اطراف دیوار پر از سنگ و خاک شد.

با این وجود عثمانی‫‌ها از ادامه‌ی حملات ناامید نشدند و سلطان که شخصا بر امور اشراف داشت فرمود: فردا چهار برج چوبی دیگر خواهیم ساخت.

ترس و شایعات اهالی شهر قسطنطنیه را فرا گرفته بود. آن‌ها برای ایجاد آرامش و برانگیختن احساسات مردم، مجسمه‫‌ای را که به گمان آن‌ها مجسمه‌ی حضرت مریم بود، در شهر می‌گرداندند و از آن طلب کمک می‌کردند تا آن‌ها را بر دشمنانشان پیروز گرداند، اما ناگهان مجسمه از دست آنها افتاد و شکست. آن‌ها این امر را بسیار شوم تلقی کردند و آن را به فال بد گرفتند. این واقعه روحیه‌ی مردم و مخصوصا مدافعان را بیش از بیش تضعیف کرد.

همچنین فردای آن روز باران تندی بارید که با رعد و برق همراه بود. یکی از صاعقه‌ها به کلیسای ایاصوفیه برخورد کرد. کشیش کلیسا این واقعه را نیز به دنبال واقعه روز قبل، به فال بد گرفت و آنرا شوم دانست. سپس  پیش امبراطور رفته و او را از واقعه آگاه کرد و به او خبر داد که خداوند آنها را رها کرده است و بزودی شهر به دست مجاهدان مسلمان عثمانی سقوط خواهد کرد. این خبر امپراطور را بسیار اندوهگین کرد تا جایی که از هوش رفت.

رای‌زنی‌های سلطان محمد با امپراطور بیزانس:

سلطان محمد احساس کرد که چیزی تا سقوط شهر نمانده است، اما با این وجود می‫‌خواست که بدون جنگ و خونریزی وارد شهر شود. پس نامه‫‌ای به امپراطور نوشت و از او درخواست کرد که شهر را بدون خونریزی تسلیم او کند و به او وعده داد که در این صورت، امنیت او و خانواده و نزدیکانش و تمامی کسانی که می‫‌خواهند از شهر خارج شوند یا آنجا باقی بمانند، را تأمین خواهد کرد و هیچ کس متعرض آن‌ها نخواهد شد.

هنگامی که نامه به امپراطور رسید، مشاوران خود را جمع کرد و از آنها نظر خواست که بعضی رای به تسلیم شهر و بعضی دیگر رای به ادامه‫‌ی دفاع از شهر دادند. امپراطور بیزانس، رأی گروه دوم را پذیرفت و در جواب نامه‌ی سلطان محمد نوشت:

«خدا را شکر می‫‌کنم که سلطان میل به امنیت و عدم خونریزی دارد. همانا من راضی می‫‌شوم که جزیه پرداخت کنم اما درباره‌ی این شهر: قسم یاد می‌کنم که تا آخرین نفس از آن دفاع کنم، یا تاج و تختم را حفظ خواهم کرد و یا در زیر دیوارهای آن دفن خواهم شد».

هنگامی که سلطان محمد نامه‌ی امپراطور بیزانس را خواند فرمود: «باشد؛ به زودی یا قسطنطنیه مملکت من می‫‌شود یا قبر من».

پس از اینکه سلطان از تسلیم شهر به صورت مسالمت آمیز ناامید شد، هجوم را شدت بخشید و بر آتش توپخانه افزود تا جایی که توپخانه‌ی سلطانی که قوی‌ترین توپخانه‌ی آن‌ها بود، منفجر گشت و توپچی‫‌ها و مهندس توپخانه کشته شدند. اما سلطان از شدت عملیات و آتش توپخانه‫‌ای خود نکاست بلکه با سرد کردن توپ‫‌ها بوسیله‌ی روغن زیتون، بر شدت عملیات افزود، تا جایی که علاوه بر دیوارها و برج‌‫ها، توانست وسط شهر را هدف قرار دهد.

حملات همه جانبه برای تصرف شهر:

در ساعت یک بعد از نیمه شب، سلطان محمد فرمان هجوم گسترده علیه مواضع دشمن را صادر کرد که با این فرمان مجاهدان با سر دادن فریاد های الله أکبر  به دیوارها نزدیک شدند. بیزانسی‌ها از این هجوم به شدت دچار وحشت شده و ناقوس کلیساها را به عنوان علامت خطر به صدا در آوردند. این هجوم در آنِ واحد از خشکی و دریا و بر اساس نقشه‫‌ای بسیار دقیق صورت گرفت.






طبقه بندی: خلافت عثمانی،
[ سه شنبه 2 تیر 1394 ] [ 04:51 ب.ظ ] [ سید مصطفی موسوی ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ


آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
www.iranskin.com/online'>Online User P align=center>